brushland

[ایالات متحده]/ˈbrʌʃlænd/
[بریتانیا]/ˈbrʌʃlænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمینی که با درختچه‌ها پوشیده شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

brushland habitat

زیستگاه بوته‌زار

brushland fire

آتش‌سوزی در بوته‌زار

brushland ecosystem

اکوسیستم بوته‌زار

brushland management

مدیریت بوته‌زار

brushland species

گونه‌های بوته‌زار

brushland restoration

بازسازی بوته‌زار

brushland area

منطقه بوته‌زار

brushland wildlife

حیات وحش بوته‌زار

brushland plants

گیاهان بوته‌زار

brushland zones

مناطق بوته‌زار

جملات نمونه

the brushland is home to many unique species of wildlife.

حوضه زار میزبان بسیاری از گونه های منحصر به فرد حیات وحش است.

we often go hiking in the brushland during the weekends.

ما اغلب در آخر هفته ها به پیاده روی در حوضه زار می رویم.

the brushland provides essential habitat for various birds.

حوضه زار زیستگاه ضروری برای انواع پرندگان را فراهم می کند.

brushland management is crucial for preventing wildfires.

مدیریت حوضه زار برای جلوگیری از آتش سوزی ها بسیار مهم است.

many plants in the brushland are adapted to dry conditions.

بسیاری از گیاهان در حوضه زار برای شرایط خشک سازگار شده اند.

the brushland ecosystem supports a diverse range of flora.

زیستگاه حوضه زار از طیف متنوعی از گیاهان پشتیبانی می کند.

exploring the brushland can be an adventurous experience.

کاوش در حوضه زار می تواند یک تجربه ماجراجویانه باشد.

brushland areas are often rich in medicinal plants.

مناطق حوضه زار اغلب غنی از گیاهان دارویی هستند.

wildlife photographers love to capture images in the brushland.

عکاسان حیات وحش عاشق گرفتن عکس در حوضه زار هستند.

the brushland was cleared to make way for agriculture.

حوضه زار برای ایجاد راه برای کشاورزی پاکسازی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید