buoyance

[ایالات متحده]/[ˈbɔɪəns]/
[بریتانیا]/[ˈbɔɪəns]/

ترجمه

n. توانایی شنا کردن در آب یا هوا؛ رفتار شاد و خوش‌بین؛ سبک‌وزنی و روحیه‌ای مسرور
adj. قابل شنا کردن؛ شاد و خوش‌بین

جملات نمونه

the child experienced a feeling of buoyance as they floated in the water.

کودک احساس نشانه‌ای از شناوری را در حال شنا در آب تجربه کرد.

despite the challenges, she maintained a buoyance of spirit.

با وجود چالش‌ها، او حفظ کرد شناوری روح.

the buoyance of the foam made the bath seem more playful.

شناوری پشت‌بازی باعث شد که حمام به نظر بیشتر بازی‌گونه برسد.

he found buoyance in the simple act of helping others.

او شناوری را در عمل ساده کمک به دیگران یافت.

the buoyance of the music lifted the audience's spirits.

شناوری موسیقی روح مخاطبین را بالا برده است.

she admired the buoyance and enthusiasm of the young dancers.

او شناوری و انگیزه رقصندگان جوان را دوست داشت.

the buoyance of the new project filled him with excitement.

شناوری پروژه جدید او را با خوشحالی پر کرد.

the buoyance of the conversation kept them engaged for hours.

شناوری گفتگو آنها را برای ساعات پشتیبانی کرد.

he attributed his success to a natural buoyance and optimism.

او موفقیت خود را به شناوری طبیعی و امیدواری نسبت داد.

the buoyance of the spring season always cheers me up.

شناوری فصل بهار همیشه من را خوشحال می‌کند.

the buoyance of the team’s performance was truly inspiring.

شناوری عملکرد تیم واقعاً الهام‌بخش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید