burdensomely

[ایالات متحده]/[ˈbɜːdnzəmli]/
[بریتانیا]/[ˈbɜːrdənzəmli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که بار دهد؛ به طور سخت‌گیرانه؛ به گونه‌ای که دشواری یا تنش ایجاد کند؛ به گونه‌ای که بسیار یا ناخوشایند جزئیات داشته باشد.

عبارات و ترکیب‌ها

burdensomely slow

خیلی کند

burdensomely expensive

خیلی گران

living burdensomely

زندگی خیلی سخت

burdensomely large

خیلی بزرگ

burdensomely detailed

خیلی جزئیات‌دار

burdensomely repetitive

خیلی تکراری

burdensomely long

خیلی طولانی

burdensomely difficult

خیلی سخت

burdensomely complicated

خیلی پیچیده

burdensomely quiet

خیلی آرام

جملات نمونه

the backpack felt burdensomely heavy after only a few steps.

پشتی کوله‌پشتی پس از چند گام اول به طور چشمگیری سنگین به نظر می‌رسید.

the legal jargon weighed down the contract, making it read burdensomely.

گویش حقوقی قرارداد را فشار می‌داد و باعث می‌شد آن به طور چشمگیری خوانده شود.

he carried the responsibility for the project, burdensomely alone.

او مسئولیت پروژه را به طور چشمگیری به تنهایی برعهده داشت.

the outdated software ran burdensomely slow on the aging computer.

نرم‌افزار قدیمی روی کامپیوتر بازنشسته به طور چشمگیری کند اجرا می‌شد.

the news of the layoffs settled upon her, burdensomely and unexpectedly.

خبر کاهش کارکنان به طور چشمگیری و غیرمنتظره بر او فشار آورد.

the rules and regulations burdened the process, making it feel burdensomely bureaucratic.

قوانین و مقررات فرایند را فشار می‌دادند و باعث می‌شد آن به طور چشمگیری بوروکراتیک به نظر برسد.

the guilt weighed on her conscience, burdensomely and persistently.

نگرانی بر دل او فشار می‌آورد، به طور چشمگیری و پایدار.

the task of organizing the event felt burdensomely large for one person.

وظیفه سازماندهی رویداد به طور چشمگیری برای یک فرد بزرگ به نظر می‌رسید.

the constant demands of the job left him feeling burdensomely stressed.

درخواست‌های مداوم کار باعث شد او احساس فشار چشمگیری را داشته باشد.

the information was presented burdensomely in a dense and complicated report.

اطلاعات به طور چشمگیری در گزارشی چگال و پیچیده ارائه شد.

the weight of expectation pressed upon him, burdensomely and unfairly.

فشار انتظار بر او فشرده شد، به طور چشمگیری و نا fairly.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید