The room felt oppressively hot.
اتاق به شدت گرم بود.
She stared at him oppressively.
او به طرز ناراحت کننده ای به او خیره شد.
The silence in the room was oppressively loud.
سکوت در اتاق به طرز ناراحت کننده ای بلند بود.
The dark clouds loomed oppressively overhead.
ابر های تیره به طرز ناراحت کننده ای بالای سر ظاهر شدند.
He felt oppressively burdened by his responsibilities.
او به شدت تحت بار مسئولیت های خود احساس می کرد.
The atmosphere in the room was oppressively tense.
فضای اتاق به طرز ناراحت کننده ای متشنج بود.
The room felt oppressively hot.
اتاق به شدت گرم بود.
She stared at him oppressively.
او به طرز ناراحت کننده ای به او خیره شد.
The silence in the room was oppressively loud.
سکوت در اتاق به طرز ناراحت کننده ای بلند بود.
The dark clouds loomed oppressively overhead.
ابر های تیره به طرز ناراحت کننده ای بالای سر ظاهر شدند.
He felt oppressively burdened by his responsibilities.
او به شدت تحت بار مسئولیت های خود احساس می کرد.
The atmosphere in the room was oppressively tense.
فضای اتاق به طرز ناراحت کننده ای متشنج بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید