| صفت یا فعل حال استمراری | bustling |
bustling city
شهر شلوغ
bustling market
بازار شلوغ
an oasis of serenity amidst the bustling city.
واسطهای از آرامش در میان شهر شلوغ
She is always bustling about the house.
او همیشه در حال جنب و جوش در خانه است.
a sleepy town transmogrified by the boom into a bustling city;
یک شهر کوچک که با رونق به یک شهر شلوغ تبدیل شده است;
bustling city
شهر شلوغ
bustling market
بازار شلوغ
an oasis of serenity amidst the bustling city.
واسطهای از آرامش در میان شهر شلوغ
She is always bustling about the house.
او همیشه در حال جنب و جوش در خانه است.
a sleepy town transmogrified by the boom into a bustling city;
یک شهر کوچک که با رونق به یک شهر شلوغ تبدیل شده است;
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید