bustling

[ایالات متحده]/'bʌsliŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از فعالیت و هیجان; شاداب و مشغول
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریbustling

عبارات و ترکیب‌ها

bustling city

شهر شلوغ

bustling market

بازار شلوغ

جملات نمونه

an oasis of serenity amidst the bustling city.

واسطه‌ای از آرامش در میان شهر شلوغ

She is always bustling about the house.

او همیشه در حال جنب و جوش در خانه است.

a sleepy town transmogrified by the boom into a bustling city;

یک شهر کوچک که با رونق به یک شهر شلوغ تبدیل شده است;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید