| زمان گذشته | calloused |
Her calloused hands showed years of hard work.
دستهای زبر و خشن او نشاندهنده سالها کار سخت بودند.
The calloused skin on his feet indicated he walked long distances.
پوست زبر و خشن روی پاهایش نشان میداد که مسافتهای طولانی را پیاده رفته است.
Years of playing the guitar left him with calloused fingertips.
سالها نواختن گیتار باعث شد انگشتانش زبر و خشن شوند.
She had calloused knees from kneeling on the hard ground.
به دلیل زانو زدن روی زمین سخت، زانوهایش زبر و خشن شده بودند.
His calloused heart made it hard for him to trust others.
قلب بیاحساس او باعث میشد که اعتماد کردن به دیگران برایش سخت باشد.
The calloused attitude of the boss made it difficult for employees to approach him.
حرفهایگری بیاحساسانه مدیر باعث میشد که برای کارمندان نزدیک شدن به او دشوار باشد.
The calloused behavior of the bully scared off many potential friends.
رفتار بیاحساسانه زورگو باعث ترسیدن بسیاری از دوستان احتمالی شد.
Years of rejection had left her with a calloused outlook on love.
سالها طرد شدن باعث شده بود که او دیدگاهی بیاحساسانه نسبت به عشق داشته باشد.
His calloused response to criticism showed his lack of willingness to improve.
پاسخ بیاحساسانهاش به انتقادها نشاندهنده عدم تمایل او به بهبود بود.
The calloused attitude of the company towards customer complaints led to a decline in sales.
حرفهایگری بیاحساسانه شرکت نسبت به شکایات مشتریان منجر به کاهش فروش شد.
Her calloused hands showed years of hard work.
دستهای زبر و خشن او نشاندهنده سالها کار سخت بودند.
The calloused skin on his feet indicated he walked long distances.
پوست زبر و خشن روی پاهایش نشان میداد که مسافتهای طولانی را پیاده رفته است.
Years of playing the guitar left him with calloused fingertips.
سالها نواختن گیتار باعث شد انگشتانش زبر و خشن شوند.
She had calloused knees from kneeling on the hard ground.
به دلیل زانو زدن روی زمین سخت، زانوهایش زبر و خشن شده بودند.
His calloused heart made it hard for him to trust others.
قلب بیاحساس او باعث میشد که اعتماد کردن به دیگران برایش سخت باشد.
The calloused attitude of the boss made it difficult for employees to approach him.
حرفهایگری بیاحساسانه مدیر باعث میشد که برای کارمندان نزدیک شدن به او دشوار باشد.
The calloused behavior of the bully scared off many potential friends.
رفتار بیاحساسانه زورگو باعث ترسیدن بسیاری از دوستان احتمالی شد.
Years of rejection had left her with a calloused outlook on love.
سالها طرد شدن باعث شده بود که او دیدگاهی بیاحساسانه نسبت به عشق داشته باشد.
His calloused response to criticism showed his lack of willingness to improve.
پاسخ بیاحساسانهاش به انتقادها نشاندهنده عدم تمایل او به بهبود بود.
The calloused attitude of the company towards customer complaints led to a decline in sales.
حرفهایگری بیاحساسانه شرکت نسبت به شکایات مشتریان منجر به کاهش فروش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید