carry

[ایالات متحده]/'kærɪ/
[بریتانیا]/'kæri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. حمایت یا نگه داشتن، به ویژه پشت
vt. & vi. حمل و نقل، حرکت دادن یا نگه داشتن چیزی
Word Forms
شکل سوم شخص مفردcarries
قسمت سوم فعلcarried
زمان گذشتهcarried
صفت یا فعل حال استمراریcarrying
جمعcarries

عبارات و ترکیب‌ها

carry out

اجرا کردن

carry on

ادامه دادن

carry away

با خود بردن

carry forward

به جلو ببر

carry off

بردن

carry through

به سر انجام رساندن

carry in

وارد کردن

carry with

همراه داشتن

carry on with

ادامه دادن

carry around

همراه بردن

carry over

انتقال دادن

fetch and carry

گرفتن و بردن

carry trade

معاملات جریانی

carry about

در اطراف حمل کردن

carry the torch

حفظ سنت‌ها

carry weight

اهمیت داشتن

carry up

بالا بردن

carry back

پس گرفتن

carry bag

حمل کیف

carry the can

تقصیر را به دوش گرفتن

جملات نمونه

to carry in a punt.

حمل کردن در قایق ناتینگ

carry all of the blame.

همه تقصیر را به دوش بکشید.

carry sth. by hand

آن را با دست حمل کنید.

carry a road into the mountains

جاده‌ای به کوه‌ها باز کنید.

a carry of two yards.

حمل دو یارد.

carry on a love affair.

ادامه دادن یک رابطه عاشقانه.

carry on in the face of disaster.

ادامه دادن در برابر فاجعه.

carry on negotiation with sb.

ادامه دادن مذاکرات با کسی.

she was carrying twins.

او دو قلو باردار بود.

he could not carry the cabinet.

او نمی‌توانست کابینه را حمل کند.

they carry on in a very adult fashion.

آنها به روشی بسیار بالغانه ادامه می دهند.

they carry some psychological luggage.

آنها بار روانشناختی دارند.

carry out grand manoeuvres

انجام مانورهای بزرگ

attempt to carry out a plan

تلاش برای انجام یک برنامه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید