childishly

[ایالات متحده]/'tʃaildiʃli/
[بریتانیا]/ˈtʃaɪldɪʃlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

کودکانه
adv. به طرز ساده‌لوحانه یا نابالغ؛ به شیوه‌ای جوانانه.

عبارات و ترکیب‌ها

act childishly

با رفتار کودکانه عمل کردن

behave childishly

با رفتار کودکانه رفتار کردن

childishly imitate

تقلید کردن به شکل کودکانه

childishly stubborn

منعطف نبودن به شکل کودکانه

childishly naive

ساده لوحانه به شکل کودکانه

جملات نمونه

he is childishly egocentric.

او به طور کودکانه خودخواه است.

She childishly refused to share her toys with her younger sister.

او به طور کودکانه از به اشتراک گذاشتن اسباب بازی هایش با خواهر کوچکترش امتناع کرد.

He childishly insisted on having his favorite ice cream for dinner.

او به طور کودکانه اصرار داشت که بستنی مورد علاقه اش را برای شام بخورد.

The childishly drawn picture brought a smile to everyone's face.

تصویری که به طور کودکانه کشیده شده بود، لبخند را به چهره همه ها آورد.

She childishly pouted when she didn't get her way.

وقتی که نمی خواست، او به طور کودکانه اخم کرد.

He childishly pretended to be a superhero during recess.

او در زمان استراحت به طور کودکانه وانمود کرد که یک ابرقهرمان است.

The childishly written note was full of spelling errors.

یادداشتی که به طور کودکانه نوشته شده بود، پر از غلط املایی بود.

She childishly stomped her feet when she was told no.

وقتی که به او نه گفته شد، او به طور کودکانه پای خود را کوبید.

He childishly challenged his friends to a game of tag.

او به طور کودکانه دوستانش را به یک بازی برچسب به چالش کشید.

The childishly decorated cake was a hit at the birthday party.

کیک که به طور کودکانه تزئین شده بود، در مهمانی تولد بسیار محبوب بود.

She childishly clung to her favorite stuffed animal wherever she went.

او به طور کودکانه به حیوان اسباب بازی مورد علاقه اش در هر کجا که می رفت چسبید.

نمونه‌های واقعی

Wozniak, in contrast, was shy and socially awkward, which made him seem childishly sweet.

وازنیاک، در مقابل، خجالتی و منزوی بود که باعث می‌شد کودکانه شیرین به نظر برسد.

منبع: Steve Jobs Biography

Excuse me, I was hoping to purchase some practical joke paraphernalia so that I may behave childishly.

ببخشید، امیدوار بودم بتوانم وسایل شوخی‌های عملی را خریداری کنم تا بتوانم کودکانه رفتار کنم.

منبع: Young Sheldon - Season 2

Awful? They don't find it so. On the contrary, they like it. It's light, it's childishly simple.

بد؟ آنها آن را اینطور نمی‌بینند. در عوض، آنها خوششان می‌آید. سبک است، به طرز کودکانه ساده است.

منبع: Brave New World

At twenty-two, young people are still so near childhood that they often conduct themselves childishly.

در سن بیست و دو سالگی، جوانان هنوز به کودکی نزدیک هستند که اغلب به طور کودکانه رفتار می‌کنند.

منبع: Eugénie Grandet

He had on a sailor's hat with the brim pulled down childishly to shield his eyes, although there was no sun out.

او یک کلاه ملوان داشت که لبه آن به طرز کودکانه برای محافظت از چشمانش پایین کشیده شده بود، اگرچه خورشیدی وجود نداشت.

منبع: Flowers for Algernon

The idea drove him childishly frantic.

این ایده او را به طرز کودکانه دیوانه کرد.

منبع: Beauty and Destruction (Part 1)

I felt there was something childishly non-committal about my response.

احساس کردم پاسخ من به طرز کودکانه غیرمتعهدانه بود.

منبع: Me Before You

How childishly blind he must have seemed to this mere girl!

چه به طرز کودکانه کور به نظر می‌رسید برای این دختر!

منبع: A pair of blue eyes (Part 2)

He looked so childishly vexed and crest-fallen that I hastened to console him.

او به طرز کودکانه آشفته و ناامید به نظر می‌رسید که من عجله کردم تا او را آرام کنم.

منبع: The Mystery of Styles Court

Then she cavorted childishly for him until he smiled and she laughed and they began having a good time.

سپس او به طرز کودکانه برای او بازی کرد تا اینکه او لبخند زد و او خندید و آنها شروع به خوش گذرانی کردند.

منبع: The Night is Gentle (Part Two)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید