immaturely handled
به طور ناپایدار مدیریت شد
acting immaturely
رفتار ناپایدار
immaturely reacted
به طور ناپایدار واکنش نشان داد
immaturely dismissed
به طور ناپایدار رد شد
immaturely planned
به طور ناپایدار برنامهریزی شد
immaturely expressed
به طور ناپایدار بیان شد
immaturely judged
به طور ناپایدار قضاوت شد
immaturely challenged
به طور ناپایدار چالش گرفته شد
immaturely assumed
به طور ناپایدار فرض شد
immaturely responded
به طور ناپایدار پاسخ داده شد
he reacted immaturely to the criticism, getting defensive and angry.
او به طور ناتوانانه به انتقاد واکنش نشان داد، دفاعی و خشمگین شد.
the company handled the crisis immaturely, causing further damage to their reputation.
شرکت به طور ناتوانانه با بحران رفتار کرد، باعث آسیب بیشتر به اعتبار خود شد.
she dismissed his concerns immaturely, without giving them any serious thought.
او به طور ناتوانانه نگرانیهای او را نادیده گرفت، بدون اینکه آنها را به دقت در نظر بگیرد.
he celebrated his victory immaturely, boasting to everyone he knew.
او به طور ناتوانانه پیروزی خود را جشن گرفت، به همه کسی که میشناخت افتخار میکرد.
the child behaved immaturely at the dinner table, throwing food and making noise.
کودک در میز غذا به طور ناتوانانه رفتار کرد، غذا را پرتاب کرد و صدای زیادی میزد.
they argued immaturely about who was to blame, instead of finding a solution.
آنها به طور ناتوانانه درباره اینکه کی م땅 است میخواستند، به جای پیدا کردن راه حل.
the politician responded immaturely to the reporter's question, avoiding a direct answer.
سیاستمدار به سوال گزارشگر به طور ناتوانانه پاسخ داد، پاسخ مستقیمی را اجتناب کرد.
she quit her job immaturely, without having another position lined up.
او به طور ناتوانانه از کار خود کنار گذاشت، بدون اینکه موقعیت دیگری آماده داشته باشد.
he approached the problem immaturely, jumping to conclusions without gathering facts.
او به طور ناتوانانه با مشکل روبرو شد، بدون جمع آوری اطلاعات به نتیجهگیری زودهنگام روی آورد.
the team collaborated immaturely, lacking clear roles and communication.
تیم به طور ناتوانانه همکاری کرد، با کمبود نقشهای واضح و ارتباط.
he expressed his feelings immaturely, causing hurt to those around him.
او به طور ناتوانانه احساسات خود را بیان کرد، باعث آسیب به اطرافیانش شد.
immaturely handled
به طور ناپایدار مدیریت شد
acting immaturely
رفتار ناپایدار
immaturely reacted
به طور ناپایدار واکنش نشان داد
immaturely dismissed
به طور ناپایدار رد شد
immaturely planned
به طور ناپایدار برنامهریزی شد
immaturely expressed
به طور ناپایدار بیان شد
immaturely judged
به طور ناپایدار قضاوت شد
immaturely challenged
به طور ناپایدار چالش گرفته شد
immaturely assumed
به طور ناپایدار فرض شد
immaturely responded
به طور ناپایدار پاسخ داده شد
he reacted immaturely to the criticism, getting defensive and angry.
او به طور ناتوانانه به انتقاد واکنش نشان داد، دفاعی و خشمگین شد.
the company handled the crisis immaturely, causing further damage to their reputation.
شرکت به طور ناتوانانه با بحران رفتار کرد، باعث آسیب بیشتر به اعتبار خود شد.
she dismissed his concerns immaturely, without giving them any serious thought.
او به طور ناتوانانه نگرانیهای او را نادیده گرفت، بدون اینکه آنها را به دقت در نظر بگیرد.
he celebrated his victory immaturely, boasting to everyone he knew.
او به طور ناتوانانه پیروزی خود را جشن گرفت، به همه کسی که میشناخت افتخار میکرد.
the child behaved immaturely at the dinner table, throwing food and making noise.
کودک در میز غذا به طور ناتوانانه رفتار کرد، غذا را پرتاب کرد و صدای زیادی میزد.
they argued immaturely about who was to blame, instead of finding a solution.
آنها به طور ناتوانانه درباره اینکه کی م땅 است میخواستند، به جای پیدا کردن راه حل.
the politician responded immaturely to the reporter's question, avoiding a direct answer.
سیاستمدار به سوال گزارشگر به طور ناتوانانه پاسخ داد، پاسخ مستقیمی را اجتناب کرد.
she quit her job immaturely, without having another position lined up.
او به طور ناتوانانه از کار خود کنار گذاشت، بدون اینکه موقعیت دیگری آماده داشته باشد.
he approached the problem immaturely, jumping to conclusions without gathering facts.
او به طور ناتوانانه با مشکل روبرو شد، بدون جمع آوری اطلاعات به نتیجهگیری زودهنگام روی آورد.
the team collaborated immaturely, lacking clear roles and communication.
تیم به طور ناتوانانه همکاری کرد، با کمبود نقشهای واضح و ارتباط.
he expressed his feelings immaturely, causing hurt to those around him.
او به طور ناتوانانه احساسات خود را بیان کرد، باعث آسیب به اطرافیانش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید