| جمع | chubbinesses |
baby chubbiness
چاق بودن نوزاد
adorable chubbiness
چاق بودن دوست داشتنی
chubbiness factor
عامل چاق بودن
chubbiness appeal
جذابیت چاق بودن
chubbiness trend
روند چاق بودن
childhood chubbiness
چاق بودن دوران کودکی
healthy chubbiness
چاق بودن سالم
cute chubbiness
چاق بودن بامزه
natural chubbiness
چاق بودن طبیعی
chubbiness love
عشق به چاق بودن
her chubbiness makes her look cute and cuddly.
چاق بودن او باعث میشود ظاهری دوستداشتنی و بغلکننده داشته باشد.
children often embrace their chubbiness as a sign of health.
کودکان اغلب چاق بودن خود را به عنوان نشانه سلامتی میپذیرند.
his chubbiness is often the subject of playful teasing among friends.
چاق بودن او اغلب موضوع شوخیهای دوستانه بین دوستان است.
she loves baking, which contributes to her delightful chubbiness.
او عاشق پختن است که به چاق بودن دلپذیرش کمک میکند.
chubbiness can be a sign of a well-fed pet.
چاق بودن میتواند نشانهای از یک حیوان خانگی خوب تغذیه شده باشد.
he doesn't mind his chubbiness; he embraces it with confidence.
او به چاق بودنش اهمیتی نمیدهد؛ او آن را با اعتماد به نفس میپذیرد.
many cultures see chubbiness as a symbol of prosperity.
فرهنگهای زیادی چاق بودن را به عنوان نمادی از رفاه میبینند.
her chubbiness was often complemented by her bright smile.
چاق بودن او اغلب با لبخند درخشانش تکمیل میشد.
chubbiness in babies is often considered adorable.
چاق بودن در نوزادان اغلب دوستداشتنی تلقی میشود.
he jokes about his chubbiness but knows it's part of who he is.
او درباره چاق بودنش شوخی میکند اما میداند که بخشی از وجودش است.
baby chubbiness
چاق بودن نوزاد
adorable chubbiness
چاق بودن دوست داشتنی
chubbiness factor
عامل چاق بودن
chubbiness appeal
جذابیت چاق بودن
chubbiness trend
روند چاق بودن
childhood chubbiness
چاق بودن دوران کودکی
healthy chubbiness
چاق بودن سالم
cute chubbiness
چاق بودن بامزه
natural chubbiness
چاق بودن طبیعی
chubbiness love
عشق به چاق بودن
her chubbiness makes her look cute and cuddly.
چاق بودن او باعث میشود ظاهری دوستداشتنی و بغلکننده داشته باشد.
children often embrace their chubbiness as a sign of health.
کودکان اغلب چاق بودن خود را به عنوان نشانه سلامتی میپذیرند.
his chubbiness is often the subject of playful teasing among friends.
چاق بودن او اغلب موضوع شوخیهای دوستانه بین دوستان است.
she loves baking, which contributes to her delightful chubbiness.
او عاشق پختن است که به چاق بودن دلپذیرش کمک میکند.
chubbiness can be a sign of a well-fed pet.
چاق بودن میتواند نشانهای از یک حیوان خانگی خوب تغذیه شده باشد.
he doesn't mind his chubbiness; he embraces it with confidence.
او به چاق بودنش اهمیتی نمیدهد؛ او آن را با اعتماد به نفس میپذیرد.
many cultures see chubbiness as a symbol of prosperity.
فرهنگهای زیادی چاق بودن را به عنوان نمادی از رفاه میبینند.
her chubbiness was often complemented by her bright smile.
چاق بودن او اغلب با لبخند درخشانش تکمیل میشد.
chubbiness in babies is often considered adorable.
چاق بودن در نوزادان اغلب دوستداشتنی تلقی میشود.
he jokes about his chubbiness but knows it's part of who he is.
او درباره چاق بودنش شوخی میکند اما میداند که بخشی از وجودش است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید