chubbiness

[ایالات متحده]/ˈtʃʌbɪnəs/
[بریتانیا]/ˈtʃʌbɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت چاق بودن؛ چاقی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

baby chubbiness

چاق بودن نوزاد

adorable chubbiness

چاق بودن دوست داشتنی

chubbiness factor

عامل چاق بودن

chubbiness appeal

جذابیت چاق بودن

chubbiness trend

روند چاق بودن

childhood chubbiness

چاق بودن دوران کودکی

healthy chubbiness

چاق بودن سالم

cute chubbiness

چاق بودن بامزه

natural chubbiness

چاق بودن طبیعی

chubbiness love

عشق به چاق بودن

جملات نمونه

her chubbiness makes her look cute and cuddly.

چاق بودن او باعث می‌شود ظاهری دوست‌داشتنی و بغل‌کننده داشته باشد.

children often embrace their chubbiness as a sign of health.

کودکان اغلب چاق بودن خود را به عنوان نشانه سلامتی می‌پذیرند.

his chubbiness is often the subject of playful teasing among friends.

چاق بودن او اغلب موضوع شوخی‌های دوستانه بین دوستان است.

she loves baking, which contributes to her delightful chubbiness.

او عاشق پختن است که به چاق بودن دلپذیرش کمک می‌کند.

chubbiness can be a sign of a well-fed pet.

چاق بودن می‌تواند نشانه‌ای از یک حیوان خانگی خوب تغذیه شده باشد.

he doesn't mind his chubbiness; he embraces it with confidence.

او به چاق بودنش اهمیتی نمی‌دهد؛ او آن را با اعتماد به نفس می‌پذیرد.

many cultures see chubbiness as a symbol of prosperity.

فرهنگ‌های زیادی چاق بودن را به عنوان نمادی از رفاه می‌بینند.

her chubbiness was often complemented by her bright smile.

چاق بودن او اغلب با لبخند درخشانش تکمیل می‌شد.

chubbiness in babies is often considered adorable.

چاق بودن در نوزادان اغلب دوست‌داشتنی تلقی می‌شود.

he jokes about his chubbiness but knows it's part of who he is.

او درباره چاق بودنش شوخی می‌کند اما می‌داند که بخشی از وجودش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید