clenched

[ایالات متحده]/klentʃd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت نگه داشته شده، تحت کنترل.
Word Forms
قسمت سوم فعلclenched
زمان گذشتهclenched

عبارات و ترکیب‌ها

clenched fists

مشتی گره کرده

clenched teeth

دندان‌های مشت کرده

clenched jaw

چانه مشت کرده

clenched muscles

عضلات مشت کرده

clenched fist

مشتی گره کرده

جملات نمونه

clenched the steering wheel.

فرمان را مشت کرد.

Her hands clenched involuntarily.

دست‌هایش به طور ناخودآگاه مشت شد.

he clenched the steering wheel so hard that the car wobbled.

او آنقدر محکم فرمان را مشت کرد که ماشین به لرزه افتاد.

The girl clenched her money in her hand.

دختر پول خود را در دست مشت کرد.

clench one's teeth; clenched my fists in anger.

دندان‌های خود را مشت کنید؛ مشت‌هایم را از خشم مشت کردم.

She clenched her teeth and refused to move.

او دندان‌هایش را مشت کرد و از حرکت امتناع کرد.

She clenched her hands in her lap to hide their trembling.

او دست‌هایش را در دامنش مشت کرد تا از لرزش آن‌ها پنهان کند.

he clenched his fist and exhibited his bulging biceps.

او مشت خود را گره کرد و عضلات باد کرده‌اش را به نمایش گذاشت.

His hands clenched as he faced the enemy.

وقتی روبروی دشمن قرار گرفت، دست‌هایش مشت شد.

She clenched her teeth when she was operated on.

وقتی عمل جراحی روی او انجام شد، دندان‌هایش را مشت کرد.

Their fists were clenched so tightly that their nails dug deep into their palms.

مشت‌هایشان آنقدر محکم مشت شده بود که ناخن‌هایشان عمیقاً در کف دست‌هایشان فرو رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید