coaxed him
او را متقاعد کرد
coaxed her
او را متقاعد کرد
coaxed out
بیرون کشیدن
coaxed back
بازگرداندن
coaxed into
وارد کردن
coaxed along
تشویق کردن
coaxed down
آرام کردن
coaxed forth
بیرون آوردن
coaxed gently
به آرامی متقاعد کردن
she coaxed the cat out from under the bed.
او گربه را از زیر تخت بیرون کشید.
he coaxed his friend into trying the new restaurant.
او دوست خود را متقاعد کرد که رستوران جدید را امتحان کند.
the teacher coaxed the shy student to participate in class.
معلم دانش آموز خجالتی را متقاعد کرد که در کلاس شرکت کند.
she coaxed the baby to sleep with a lullaby.
او نوزاد را با لالایی به خواب برد.
they coaxed the dog to come inside with treats.
آنها سگ را با خوراکی به داخل آوردند.
he coaxed the old car to start after a long winter.
او ماشین قدیمی را بعد از یک زمستان طولانی راهاندازی کرد.
she coaxed her parents into letting her go to the party.
او والدینش را متقاعد کرد که اجازه دهند به مهمانی برود.
he coaxed the children into sharing their toys.
او کودکان را متقاعد کرد که اسباب بازی های خود را با هم به اشتراک بگذارند.
the coach coaxed the team to give their best effort.
مربی تیم را متقاعد کرد که تمام تلاش خود را به کار ببرند.
she coaxed the truth out of him gently.
او به آرامی حقیقت را از او بیرون کشید.
coaxed him
او را متقاعد کرد
coaxed her
او را متقاعد کرد
coaxed out
بیرون کشیدن
coaxed back
بازگرداندن
coaxed into
وارد کردن
coaxed along
تشویق کردن
coaxed down
آرام کردن
coaxed forth
بیرون آوردن
coaxed gently
به آرامی متقاعد کردن
she coaxed the cat out from under the bed.
او گربه را از زیر تخت بیرون کشید.
he coaxed his friend into trying the new restaurant.
او دوست خود را متقاعد کرد که رستوران جدید را امتحان کند.
the teacher coaxed the shy student to participate in class.
معلم دانش آموز خجالتی را متقاعد کرد که در کلاس شرکت کند.
she coaxed the baby to sleep with a lullaby.
او نوزاد را با لالایی به خواب برد.
they coaxed the dog to come inside with treats.
آنها سگ را با خوراکی به داخل آوردند.
he coaxed the old car to start after a long winter.
او ماشین قدیمی را بعد از یک زمستان طولانی راهاندازی کرد.
she coaxed her parents into letting her go to the party.
او والدینش را متقاعد کرد که اجازه دهند به مهمانی برود.
he coaxed the children into sharing their toys.
او کودکان را متقاعد کرد که اسباب بازی های خود را با هم به اشتراک بگذارند.
the coach coaxed the team to give their best effort.
مربی تیم را متقاعد کرد که تمام تلاش خود را به کار ببرند.
she coaxed the truth out of him gently.
او به آرامی حقیقت را از او بیرون کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید