coincides

[ایالات متحده]/ˌkəʊɪnˈsaɪdz/
[بریتانیا]/ˌkoʊɪnˈsaɪdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. همزمان با چیزی دیگر اتفاق می‌افتد؛ داشتن همان نظر یا ایده؛ مطابقت یا هم‌خوانی داشتن؛ بسیار مشابه بودن

عبارات و ترکیب‌ها

coincides with

هم‌راستا با

coincides perfectly

به طور کامل هم‌راستا

coincides neatly

به طور مرتب هم‌راستا

coincides closely

به طور نزدیک هم‌راستا

coincides exactly

دقیقاً هم‌راستا

coincides occasionally

گاهی اوقات هم‌راستا

coincides frequently

اغراقاً هم‌راستا

coincides often

اغلب اوقات هم‌راستا

coincides sometimes

گاهی اوقات هم‌راستا

جملات نمونه

her birthday coincides with the national holiday.

سالگرد تولد او با تعطیلات ملی همزمان است.

the meeting coincides with my doctor's appointment.

جلسه با وقت ملاقات دکتر من همزمان است.

his views coincide with those of the majority.

دیدگاه‌های او با دیدگاه اکثریت همخوانی دارد.

the festival coincides with the summer solstice.

جشنواره با انقلاب تابستانی همزمان است.

our schedules coincide, making it easy to meet.

برنامه‌های ما با هم همزمان است و قرار ملاقات را آسان می‌کند.

the project deadline coincides with the holiday season.

مهلت تحویل پروژه با تعطیلات همزمان است.

her interests coincide with mine in many ways.

علاقه او با من در بسیاری از جنبه‌ها همخوانی دارد.

the start of the new semester coincides with my vacation.

شروع ترم جدید با تعطیلات من همزمان است.

his arrival coincides with the start of the event.

رسیدن او با شروع رویداد همزمان است.

our goals coincide, which makes collaboration easier.

اهداف ما با هم همخوانی دارد که همکاری را آسان‌تر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید