disquiet

[ایالات متحده]/dɪs'kwaɪət/
[بریتانیا]/dɪs'kwaɪət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نگران یا بی‌قرار کردن
n. نگرانی، اضطراب
Word Forms
قسمت سوم فعلdisquieted
زمان گذشتهdisquieted
جمعdisquiets
شکل سوم شخص مفردdisquiets
صفت یا فعل حال استمراریdisquieting

جملات نمونه

public disquiet about animal testing.

نگرانی عمومی در مورد آزمایش روی حیوانات

The bad news disquieted him.

اخبار بد او را مضطرب کرد.

Her disquiet made us uneasy too.

اضطراب او نیز ما را ناراحت کرد.

The disquiet will boil over in the long run.

در نهایت، نگرانی ها سر بر خواهند آورد.

she felt disquieted at the lack of interest the girl had shown.

او در برابر عدم علاقه ای که دختر نشان داده بود، مضطرب شد.

I must say that bad news disquiet me a great deal.

باید بگویم که اخبار بد من را بسیار مضطرب می کند.

The president ’s speech causes considerable disquiet in some european capitals

سخنرانی رئیس جمهور باعث نگرانی زیادی در برخی از پایتخت های اروپایی شده است.

addle, badger, bait, bemused, beset, circumvent, confound, derange, discombobulated, discomfit, disconcert, disquiet, distraught, faze, mystify, nonplus, obfuscate, perturb.

گیج، خرچنگ، طعمه، سردرگم، محاصره شده، دور زدن، سردرگمی، از هم گسیختن، ناراحت کردن، ناراحتی، بی‌قراری، پریشانی، آزار دادن، رمزگذاری، درمانده، ابهام، اغتشاش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید