common-sense

[ایالات متحده]/[ˈkɒmən ˈsens]/
[بریتانیا]/[ˈkɒmən ˈsens]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توانایی اتخاذ تصمیمات منطقی درباره امور روزمره؛ هوش عملی؛ قضاوت خوب
adj. مبنی بر یا منعکس کننده تجربه عملی و قضاوت خوب

عبارات و ترکیب‌ها

common-sense approach

رویکرد عقلایی

common-sense wisdom

حکمت عقلایی

جملات نمونه

it's common-sense to wear a coat when it's cold outside.

این یک امر عقلایی است که وقتی بیرون سرد است، یک کت بپوشید.

using common-sense, you can avoid many problems in life.

با استفاده از عقلایی بودن، می‌توانید از بسیاری از مشکلات زندگی جلوگیری کنید.

it just doesn't make common-sense to leave the door unlocked.

این یک امر عقلایی نیست که درب را باز گذاشته باشید.

applying common-sense is key to making good decisions.

استفاده از عقلایی بودن، کلید گرفتن تصمیم‌های خوب است.

common-sense tells you not to touch a hot stove.

عقلایی بودن به شما می‌گوید که از دستگاه گرم نخورید.

he lacked the common-sense to see the obvious danger.

او عقلایی بودن لازم برای تشخیص خطر واضح را نداشت.

it's common-sense to save money for a rainy day.

این یک امر عقلایی است که پول را برای روز بارانی ذخیره کنید.

she showed common-sense in handling the difficult situation.

او در مقابله با موقعیت دشوار عقلایی بودن نشان داد.

exercising common-sense is important for personal safety.

اعمال عقلایی بودن برای ایمنی شخصی اهمیت دارد.

common-sense suggests you should be careful with strangers.

عقلایی بودن به شما می‌گوید که با غریب‌ها با حذر رفتار کنید.

it's common-sense to back up your important computer files.

این یک امر عقلایی است که فایل‌های مهم کامپیوترتان را ذخیره کنید.

he demonstrated common-sense by leaving the meeting early.

او با اینکه به جلسه زودتر می‌رود، عقلایی بودن نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید