conciliates

[ایالات متحده]/kənˈsɪl.i.eɪts/
[بریتانیا]/kənˈsɪl.i.eɪts/

ترجمه

n. افرادی که آرامش یا تسلی می‌دهند
v. کاهش دادن خشم یا hostility کسی؛ به توافق یا هارمونی رساندن

عبارات و ترکیب‌ها

conciliates disputes

حل اختلافات

conciliates differences

حل تفاوت‌ها

conciliates parties

میانجی طرفین

conciliates relations

حل روابط

conciliates interests

حل منافع

conciliates conflicts

حل منازعات

conciliates stakeholders

میانجی ذینفعان

conciliates opinions

میانجی دیدگاه‌ها

conciliates tensions

حل تنش‌ها

conciliates feelings

حل احساسات

جملات نمونه

the mediator conciliates the parties in a dispute.

میانجی، طرفین را در یک اختلاف وادار به سازش می‌کند.

she conciliates her friends after a disagreement.

او پس از یک اختلاف دوستانش را وادار به سازش می‌کند.

the manager conciliates the team to improve morale.

مدیر، تیم را وادار به سازش می‌کند تا روحیه را بهبود بخشد.

he conciliates his parents by apologizing.

او با عذرخواهی، والدینش را وادار به سازش می‌کند.

the government conciliates different interest groups.

دولت، گروه‌های منافع مختلف را وادار به سازش می‌کند.

the therapist conciliates couples facing challenges.

درمانگر، زوج‌هایی که با چالش‌ها روبرو هستند را وادار به سازش می‌کند.

they worked together to conciliates their conflicting views.

آنها برای سازش دیدگاه‌های متضاد خود با هم همکاری کردند.

the community leader conciliates neighbors to resolve issues.

رهبر جامعه، برای حل مشکلات، همسایگان را وادار به سازش می‌کند.

the lawyer conciliates the opposing sides during negotiations.

وکیل، در طول مذاکرات، طرف‌های متضاد را وادار به سازش می‌کند.

he always conciliates his colleagues to maintain harmony.

او همیشه برای حفظ هماهنگی، همکارانش را وادار به سازش می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید