discombobulates

[ایالات متحده]/ˌdɪskəmˈbɒbjʊleɪts/
[بریتانیا]/ˌdɪskəmˈbɑːbjuˌleɪts/

ترجمه

vt. گیج کردن یا ناراحت کردن; به هم ریختن; ناامید کردن یا باعث ناراحتی کسی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

discombobulates the mind

ذهن را به هم می‌ریزد

discombobulates the audience

مخاطبان را به هم می‌ریزد

discombobulates my thoughts

افکارم را به هم می‌ریزد

discombobulates the situation

وضعیت را به هم می‌ریزد

discombobulates everyone involved

همه افراد درگیر را به هم می‌ریزد

discombobulates the process

فرآیند را به هم می‌ریزد

discombobulates the plan

برنامه را به هم می‌ریزد

discombobulates the team

تیم را به هم می‌ریزد

discombobulates the system

سیستم را به هم می‌ریزد

discombobulates the conversation

گفتگو را به هم می‌ریزد

جملات نمونه

the sudden change in plans discombobulates everyone involved.

تغییر ناگهانی در برنامه ریزی باعث سردرگمی همه افراد درگیر می شود.

his complicated explanation discombobulates the audience.

توضیحات پیچیده او باعث سردرگمی مخاطبان می شود.

moving to a new city often discombobulates people.

انتقال به یک شهر جدید اغلب مردم را سردرگم می کند.

the unexpected news discombobulates her thoughts.

اخبار غیرمنتظره باعث سردرگمی افکار او می شود.

trying to solve the puzzle discombobulates him.

سعی در حل معما او را سردرگم می کند.

the new software update discombobulates many users.

به روز رسانی نرم افزار جدید بسیاری از کاربران را سردرگم می کند.

his contradictory statements discombobulate the team.

اظهارات متناقض او تیم را سردرگم می کند.

the complex instructions discombobulate even the experts.

دستورالعمل های پیچیده حتی متخصصان را نیز سردرگم می کند.

changing the routine discombobulates the students.

تغییر روتین باعث سردرگمی دانش آموزان می شود.

the sudden noise discombobulates the meeting.

صدای ناگهانی جلسه را سردرگم می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید