frustrates me
من را ناامید میکند
frustrates us
ما را ناامید میکند
frustrates him
او را ناامید میکند
frustrates her
او را ناامید میکند
frustrates everyone
همه را ناامید میکند
frustrates me greatly
من را بسیار ناامید میکند
frustrates the process
فرآیند را ناامید میکند
frustrates my plans
برنامههای من را ناامید میکند
frustrates their efforts
تلاشهای آنها را ناامید میکند
frustrates our goals
اهداف ما را ناامید میکند
it frustrates me when i can't find my keys.
وقتی نمیتوانم کلیدهایم را پیدا کنم، من را ناامید میکند.
she is often frustrated by the slow progress of the project.
او اغلب از پیشرفت آهسته پروژه ناامید میشود.
his constant interruptions frustrate the speaker.
وقفه های مداوم او باعث ناامیدی گوینده می شود.
it frustrates me that we can't agree on a plan.
این من را ناامید میکند که نتوانیم در مورد یک برنامه به توافق برسیم.
the delays in the delivery frustrate our customers.
تاخیر در تحویل مشتریان ما را ناامید میکند.
she feels frustrated when her ideas are ignored.
وقتی ایدههایش نادیده گرفته میشوند، او احساس ناامیدی میکند.
it frustrates him to see others succeed while he struggles.
دیدن اینکه دیگران در حالی که او تلاش میکند موفق میشوند، او را ناامید میکند.
the lack of communication frustrates the team.
کمبود ارتباطات تیم را ناامید میکند.
she often frustrates herself by overthinking things.
او اغلب با بیش از حد فکر کردن، خودش را ناامید میکند.
it frustrates me when technology doesn't work as expected.
وقتی فناوری آنطور که انتظار میرود کار نمیکند، من را ناامید میکند.
frustrates me
من را ناامید میکند
frustrates us
ما را ناامید میکند
frustrates him
او را ناامید میکند
frustrates her
او را ناامید میکند
frustrates everyone
همه را ناامید میکند
frustrates me greatly
من را بسیار ناامید میکند
frustrates the process
فرآیند را ناامید میکند
frustrates my plans
برنامههای من را ناامید میکند
frustrates their efforts
تلاشهای آنها را ناامید میکند
frustrates our goals
اهداف ما را ناامید میکند
it frustrates me when i can't find my keys.
وقتی نمیتوانم کلیدهایم را پیدا کنم، من را ناامید میکند.
she is often frustrated by the slow progress of the project.
او اغلب از پیشرفت آهسته پروژه ناامید میشود.
his constant interruptions frustrate the speaker.
وقفه های مداوم او باعث ناامیدی گوینده می شود.
it frustrates me that we can't agree on a plan.
این من را ناامید میکند که نتوانیم در مورد یک برنامه به توافق برسیم.
the delays in the delivery frustrate our customers.
تاخیر در تحویل مشتریان ما را ناامید میکند.
she feels frustrated when her ideas are ignored.
وقتی ایدههایش نادیده گرفته میشوند، او احساس ناامیدی میکند.
it frustrates him to see others succeed while he struggles.
دیدن اینکه دیگران در حالی که او تلاش میکند موفق میشوند، او را ناامید میکند.
the lack of communication frustrates the team.
کمبود ارتباطات تیم را ناامید میکند.
she often frustrates herself by overthinking things.
او اغلب با بیش از حد فکر کردن، خودش را ناامید میکند.
it frustrates me when technology doesn't work as expected.
وقتی فناوری آنطور که انتظار میرود کار نمیکند، من را ناامید میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید