| صفت یا فعل حال استمراری | consummating |
| قسمت سوم فعل | consummated |
| شکل سوم شخص مفرد | consummates |
| زمان گذشته | consummated |
This consummated their happiness.
این باعث تکمیل و افزایش خوشحالی آنها شد.
consummate a business transaction.
انجام یک معامله تجاری.
she dressed with consummate elegance.
او با ظرافت و کمال لباس پوشید.
he rescued me with the most consummate address.
او با بهترین و ماهرانه ترین روش مرا نجات داد.
his first wife refused to consummate their marriage.
همسر اول او از تکمیل ازدواج آنها امتناع کرد.
consummate happiness.See Synonyms at perfect
خوشحالی کامل. برای مترادف ها به کلمه کامل مراجعه کنید.
a dream that was finally consummated with the publication of her first book.
رویایی که سرانجام با انتشار اولین کتاب او به واقعیت پیوست.
We consummated an agreement after a year of negotiation.
ما پس از یک سال مذاکره به یک توافق رسیدیم.
With excellent business management, consummate hypervisor, scientific marketing technique, our products have enjoyed a good reputation far and vide.
با مدیریت تجاری عالی، هایپروایزر کامل، تکنیک بازاریابی علمی، محصولات ما از نظر دوردست و گسترده از شهرت خوبی برخوردار بوده اند.
The consummate and facile lines,the succinct designs,the high-quality glazed material,which can keep velvet and bright for a long fem,make the fussy work of balneary cleaning easily.
خطوط کامل و آسان، طرح های مختصر، مواد با کیفیت بالا که می تواند مخمل و درخشش را برای مدت طولانی حفظ کند، کار شستشوی خسته کننده را به راحتی انجام می دهد.
Simultaneously, as the licensee of MONTAGUT CASHMERE and MONTAGUT MAILLE FEMININE, we have consummate craft to produce soft texture clothing which show MONTAGUT's noble and magnificent at Orient.
همزمان، به عنوان دارنده مجوز MONTAGUT CASHMERE و MONTAGUT MAILLE FEMININE، ما مهارت کامل برای تولید لباس با بافت نرم داریم که شکوه و عظمت MONTAGUT را در خاور نشان می دهد.
This consummated their happiness.
این باعث تکمیل و افزایش خوشحالی آنها شد.
consummate a business transaction.
انجام یک معامله تجاری.
she dressed with consummate elegance.
او با ظرافت و کمال لباس پوشید.
he rescued me with the most consummate address.
او با بهترین و ماهرانه ترین روش مرا نجات داد.
his first wife refused to consummate their marriage.
همسر اول او از تکمیل ازدواج آنها امتناع کرد.
consummate happiness.See Synonyms at perfect
خوشحالی کامل. برای مترادف ها به کلمه کامل مراجعه کنید.
a dream that was finally consummated with the publication of her first book.
رویایی که سرانجام با انتشار اولین کتاب او به واقعیت پیوست.
We consummated an agreement after a year of negotiation.
ما پس از یک سال مذاکره به یک توافق رسیدیم.
With excellent business management, consummate hypervisor, scientific marketing technique, our products have enjoyed a good reputation far and vide.
با مدیریت تجاری عالی، هایپروایزر کامل، تکنیک بازاریابی علمی، محصولات ما از نظر دوردست و گسترده از شهرت خوبی برخوردار بوده اند.
The consummate and facile lines,the succinct designs,the high-quality glazed material,which can keep velvet and bright for a long fem,make the fussy work of balneary cleaning easily.
خطوط کامل و آسان، طرح های مختصر، مواد با کیفیت بالا که می تواند مخمل و درخشش را برای مدت طولانی حفظ کند، کار شستشوی خسته کننده را به راحتی انجام می دهد.
Simultaneously, as the licensee of MONTAGUT CASHMERE and MONTAGUT MAILLE FEMININE, we have consummate craft to produce soft texture clothing which show MONTAGUT's noble and magnificent at Orient.
همزمان، به عنوان دارنده مجوز MONTAGUT CASHMERE و MONTAGUT MAILLE FEMININE، ما مهارت کامل برای تولید لباس با بافت نرم داریم که شکوه و عظمت MONTAGUT را در خاور نشان می دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید