contradictors

[ایالات متحده]/kənˈtrʌdɪktəz/
[بریتانیا]/kənˈtrɑːdɪktərz/

ترجمه

n. کسانی که با کسی مخالفت می‌کنند؛ افرادی که خلاف گفته‌های فرد دیگری می‌گویند.

عبارات و ترکیب‌ها

strong contradictors

متناقضین قوی

finding contradictors

یافتن متناقضین

key contradictors

متناقضین کلیدی

potential contradictors

متناقضین بالقوه

aggressive contradictors

متناقضین تهاجمی

primary contradictors

متناقضین اصلی

serious contradictors

متناقضین جدی

experienced contradictors

متناقضین با تجربه

vocal contradictors

متناقضین پرحرف

active contradictors

متناقضین فعال

جملات نمونه

the evidence strongly contradicts his alibi, making his story less believable.

شواهد به شدت با حضوری او در تناقض است و باعث می‌شود داستانش کمتر قابل باور باشد.

the findings contradict previous research on the topic, requiring further investigation.

نتایج با تحقیقات قبلی در این زمینه در تناقض است و نیاز به بررسی بیشتر دارد.

his statement contradicts the witness testimony, raising concerns about his truthfulness.

اظهارات او با شهادت شاهدان در تناقض است و نگرانی‌هایی در مورد صداقت او ایجاد می‌کند.

the speaker's words contradict his actions, creating a perception of hypocrisy.

سخنان گوینده با اعمال او در تناقض است و تصویری از ریاکاری ایجاد می‌کند.

this contradicts the company’s established policy on employee absences.

این موضوع با سیاست مستقر شرکت در مورد غیبت کارکنان در تناقض است.

the data contradict the initial hypothesis, suggesting a different approach is needed.

داده‌ها با فرضیه اولیه در تناقض است و نشان می‌دهد که نیاز به یک رویکرد متفاوت است.

their claims contradict market trends, making it difficult to justify the investment.

ادعاهای آنها با روند بازار در تناقض است و توجیه سرمایه‌گذاری را دشوار می‌کند.

the news contradicts reports circulating on social media, causing confusion.

اخبار با گزارش‌هایی که در رسانه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند در تناقض است و باعث سردرگمی می‌شود.

this directly contradicts everything we’ve been taught about the subject.

این موضوع به طور مستقیم با همه چیزهایی که در مورد این موضوع به ما آموزش داده‌اند در تناقض است.

the survey results contradict earlier polls regarding public opinion on the issue.

نتایج نظرسنجی با نظرسنجی‌های قبلی در مورد نظر عمومی در مورد این موضوع در تناقض است.

his explanation contradicts the physical evidence found at the crime scene.

توضیحات او با شواهد فیزیکی که در صحنه جرم یافت شده است در تناقض است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید