contrariety

[ایالات متحده]/ˌkɒntrəˈraɪəti/
[بریتانیا]/ˌkɑːntrəˈraɪəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت مخالف یا متضاد بودن؛ چیزی که مخالف یا متضاد است؛ مخالفت یا عدم توافق
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

contrariety of opinions

تناقض نظرات

in contrariety to

در تضاد با

contrariety of interests

تناقض منافع

contrariety of views

تناقض دیدگاه‌ها

contrariety in beliefs

تناقض در باورها

contrariety of facts

تناقض واقعیت‌ها

contrariety of forces

تناقض نیروها

contrariety of ideas

تناقض ایده‌ها

contrariety of goals

تناقض اهداف

contrariety in nature

تناقض در طبیعت

جملات نمونه

his actions were in direct contrariety to his words.

اقدامات او در تضاد مستقیم با گفته‌های او بود.

the contrariety of their opinions led to a heated debate.

تضاد نظرات آنها منجر به بحثی داغ شد.

she often finds herself in contrariety with her colleagues.

او اغلب خود را در تضاد با همکارانش می‌یابد.

the contrariety between the two theories is quite striking.

تضاد بین دو نظریه بسیار چشمگیر است.

his contrariety to the plan surprised everyone.

مخالفت او با طرح همه را شگفت‌زده کرد.

they lived in contrariety to the community's norms.

آنها در تضاد با هنجارهای جامعه زندگی می‌کردند.

there is a contrariety in the data that needs further investigation.

ناهمگونی در داده‌ها وجود دارد که نیاز به بررسی بیشتر دارد.

the contrariety of his beliefs and actions was troubling.

تضاد باورها و اعمال او نگران‌کننده بود.

understanding the contrariety in perspectives is essential for dialogue.

درک تضاد در دیدگاه‌ها برای گفتگو ضروری است.

her contrariety to the proposal was well-known in the office.

مخالفت او با پیشنهاد در دفتر خوب شناخته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید