a young student was crippled for life.
یک دانشجوی جوان برای همیشه فلج شد.
The ship was crippled in the storm.
کشتی در طوفان فلج شد.
The accident crippled him for life.
تصادف باعث فلج شدن او برای همیشه شد.
a strike that crippled the factory.
یک اعتصاب که کارخانه را فلج کرد.
developing countries are crippled by their debts.
کشورهای در حال توسعه به دلیل بدهی هایشان فلج شده اند.
The general strike of the railway workers crippled the country's economy.
اعتصاب عمومی کارگران ریلی اقتصاد کشور را فلج کرد.
The crippled ship was dead in the water. With no leadership, the project was dead in the water.
کشتی فلج شده در آب بی حرکت بود. بدون رهبری، پروژه در آب بی حرکت بود.
avoiding the lame-duckery that has so crippled the man now in the White House.
از دوری از ضعف و ناتوانی که باعث فلج شدن مردی که اکنون در کاخ سفید است شده است.
He had been crippled by a rare type of paralysis spreading from his ankle.
او به دلیل یک نوع نادر از فلج که از مچ پا شروع شده بود، فلج شده بود.
Cynics point out that all this speculation is a great way of keeping Mr Bloomberg's name in lights, and avoiding the lame-duckery that has so crippled the man now in the White House.
منتقدان اشاره می کنند که همه این حدس و گمان ها راهی عالی برای حفظ نام آقای بلومبرگ در نورها و اجتناب از ضعف و ناتوانی که باعث فلج شدن مردی که اکنون در کاخ سفید است شده است.
Plot: A guy and four of his friends visit his crippled uncle, a taxidermist who lives with his housekeeper next to a movie set.
خلاصه داستان: یک مرد و چهار دوستش از عمه فلجش، یک متخصص جمع آوری و نگهداری حیوانات که با متصدی خانه اش در کنار یک مجموعه فیلم زندگی می کند، دیدار می کنند.
Wong Yerk See, angered at their betrayal, crippled the legs of his remaining students (Luk Sing Fung, Kook Ling Fung, Fung Mak Fung).
وونگ یرک سی، که از خیانت آنها خشمگین بود، توانایی راه رفتن دانشجویان باقی ماندهاش (لوک سینگ فونگ، کوک لینگ فونگ، فونگ مک فونگ) را از بین برد.
a young student was crippled for life.
یک دانشجوی جوان برای همیشه فلج شد.
The ship was crippled in the storm.
کشتی در طوفان فلج شد.
The accident crippled him for life.
تصادف باعث فلج شدن او برای همیشه شد.
a strike that crippled the factory.
یک اعتصاب که کارخانه را فلج کرد.
developing countries are crippled by their debts.
کشورهای در حال توسعه به دلیل بدهی هایشان فلج شده اند.
The general strike of the railway workers crippled the country's economy.
اعتصاب عمومی کارگران ریلی اقتصاد کشور را فلج کرد.
The crippled ship was dead in the water. With no leadership, the project was dead in the water.
کشتی فلج شده در آب بی حرکت بود. بدون رهبری، پروژه در آب بی حرکت بود.
avoiding the lame-duckery that has so crippled the man now in the White House.
از دوری از ضعف و ناتوانی که باعث فلج شدن مردی که اکنون در کاخ سفید است شده است.
He had been crippled by a rare type of paralysis spreading from his ankle.
او به دلیل یک نوع نادر از فلج که از مچ پا شروع شده بود، فلج شده بود.
Cynics point out that all this speculation is a great way of keeping Mr Bloomberg's name in lights, and avoiding the lame-duckery that has so crippled the man now in the White House.
منتقدان اشاره می کنند که همه این حدس و گمان ها راهی عالی برای حفظ نام آقای بلومبرگ در نورها و اجتناب از ضعف و ناتوانی که باعث فلج شدن مردی که اکنون در کاخ سفید است شده است.
Plot: A guy and four of his friends visit his crippled uncle, a taxidermist who lives with his housekeeper next to a movie set.
خلاصه داستان: یک مرد و چهار دوستش از عمه فلجش، یک متخصص جمع آوری و نگهداری حیوانات که با متصدی خانه اش در کنار یک مجموعه فیلم زندگی می کند، دیدار می کنند.
Wong Yerk See, angered at their betrayal, crippled the legs of his remaining students (Luk Sing Fung, Kook Ling Fung, Fung Mak Fung).
وونگ یرک سی، که از خیانت آنها خشمگین بود، توانایی راه رفتن دانشجویان باقی ماندهاش (لوک سینگ فونگ، کوک لینگ فونگ، فونگ مک فونگ) را از بین برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید