crunchily

[ایالات متحده]/ˈkrʌntʃɪli/
[بریتانیا]/ˈkrʌntʃɪli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که صدای یا بافت خرد شدن دارد

جملات نمونه

the cookies were baked crunchily, giving them a perfect texture that everyone loved.

کوکی‌ها به طور چرکی پخته شدند و باعث شدند که بافت کاملی که همه دوست داشتند را داشته باشند.

she preferred her bacon to be cooked crunchily with just a touch of maple syrup.

او مایل بود که سوسیسی‌هایش به طور چرکی پخته شود با یک لمس از شربت گردو.

the restaurant served the fries crunchily fried in sea salt and herbs.

رستوران فریت‌ها را با نمک دریایی و عصاره گیاهی به طور چرکی درآورد.

he liked his bread crunchily toasted with butter and jam.

او دوست داشت نانش را با مربا و ماست به طور چرکی سرخ کند.

the chicken wings were crunchily breaded and deep-fried to golden perfection.

باله‌های گوشت کره‌ای به طور چرکی پوشانده و به طور کامل طلایی سرخ کرده شدند.

they enjoyed the crunchily roasted vegetables with garlic and olive oil.

آنها از سبزیجاتی که به طور چرکی سرخ شده بودند با سیر و روغن زیتون لذت برده بودند.

the tempura was prepared crunchily, light and crispy on the outside.

تامپورا به طور چرکی آماده شد، سبک و چرکی در بیرون.

she made the granola crunchily baked with honey and almonds.

او گرانولا را با میوه‌های گلی و گردو به طور چرکی پخت.

the croutons were crunchily fried until they were golden brown.

کروتون‌ها تا زمانی که طلایی شدن چرکی سرخ کرده شدند.

the pork rinds were crunchily seasoned with chili powder and lime.

پوست گوشت خوک به طور چرکی با پودر فلفل و لیمو مخلوط شد.

the onion rings were crunchily coated in a beer batter before frying.

حلقات پیاز با یک مخلوط بی‌الکل قبل از سرخ کردن به طور چرکی پوشانده شدند.

the pistachios were crunchily roasted with sea salt and rosemary.

پسته‌ها با نمک دریایی و رزماری به طور چرکی سرخ کرده شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید