crystalize

[ایالات متحده]/ˈkrɪs.tə.laɪz/
[بریتانیا]/ˈkrɪs.tə.laɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را واضح یا قطعی کردن؛ تشکیل دادن یا باعث تشکیل بلورها شدن

عبارات و ترکیب‌ها

crystalize ideas

تبلور ایده ها

crystalize thoughts

تبلور افکار

crystalize vision

تبلور دیدگاه

crystalize goals

تبلور اهداف

crystalize plans

تبلور برنامه ها

crystalize concepts

تبلور مفاهیم

crystalize strategies

تبلور استراتژی ها

crystalize opinions

تبلور نظرات

crystalize understanding

تبلور درک

جملات نمونه

we need to crystalize our ideas before the presentation.

ما باید ایده‌های خود را قبل از ارائه شکل دهیم.

her thoughts began to crystalize after the discussion.

بعد از بحث، افکار او شروع به شکل گرفتن کرد.

the team worked together to crystalize the project goals.

تیم برای شکل دادن به اهداف پروژه با هم همکاری کردند.

it’s important to crystalize your objectives for the year.

شکل دادن به اهداف سالانه شما مهم است.

as we talked, our vision for the future started to crystalize.

همانطور که صحبت می کردیم، چشم انداز ما برای آینده شروع به شکل گرفتن کرد.

she took time to crystalize her thoughts on the matter.

او زمانی را برای شکل دادن به افکار خود در این مورد صرف کرد.

they need to crystalize their strategy to succeed.

آنها برای موفقیت باید استراتژی خود را شکل دهند.

ideas can crystalize into concrete plans with teamwork.

ایده ها می توانند با همکاری تیمی به برنامه های عملی تبدیل شوند.

his emotions began to crystalize as he reflected on his experiences.

همانطور که او به تجربیات خود فکر می کرد، احساسات او شروع به شکل گرفتن کرد.

the research findings will crystalize the understanding of the issue.

یافته های تحقیقات درک مسئله را شکل می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید