curmudgeonly

[ایالات متحده]/kəˈmʌdʒənli/
[بریتانیا]/kɚˈmʌdʒənli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خوب نبودن؛ خوش‌خو نبودن؛ خوش‌خوی نبودن
adv. به صورت خوب نبودن یا خوش‌خوی نبودن

عبارات و ترکیب‌ها

curmudgeonly old man

مرد خشونت‌گوی پیر

curmudgeonly neighbor

همسایه خشونت‌گوی

curmudgeonly boss

مدیر خشونت‌گوی

curmudgeonly critic

انتقادگر خشونت‌گوی

curmudgeonly attitude

وضعیت خشونت‌گوی

curmudgeonly remarks

نکات خشونت‌گوی

curmudgeonly comments

نظرات خشونت‌گوی

curmudgeonly tone

نبرد خشونت‌گوی

curmudgeonly demeanor

رفتار خشونت‌گوی

curmudgeonly grin

خنده خشونت‌گوی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید