damns

[ایالات متحده]/dæmz/
[بریتانیا]/dæmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار کمی؛ کمی
v. نفرین کردن؛ به شدت انتقاد کردن؛ به جهنم محکوم کردن؛ باعث شکست کامل شدن

عبارات و ترکیب‌ها

damns the consequences

متاثر از عواقب

damns the rules

متاثر از قوانین

damns the critics

متاثر از منتقدان

damns the situation

متاثر از وضعیت

damns the past

متاثر از گذشته

damns the lies

متاثر از دروغ‌ها

damns the haters

متاثر از دشمنان

damns the system

متاثر از سیستم

damns the odds

متاثر از شانس

damns the fate

متاثر از سرنوشت

جملات نمونه

he damn well knows what he's doing.

او به خوبی می‌داند چه می‌کند.

she damn near missed the bus this morning.

او صبح نزدیک بود اتوبوس را از دست بدهد.

don't you dare damn me for my choices.

جرأت نکنید من را به خاطر انتخاب‌هایم سرزنش کنید.

they damn sure need to improve their performance.

آنها مطمئناً باید عملکرد خود را بهبود بخشند.

he was damn proud of his achievements.

او به شدت به خاطر دستاوردهای خود افتخار می‌کرد.

she damn well deserves that promotion.

او به حق آن ترفیع را می‌گیرد.

it damn near broke my heart to see him leave.

دیدن رفتنش قلبم را به شدت شکست.

they damn well better show up on time.

آنها بهتر است به موقع حاضر شوند.

he damn near lost everything he worked for.

او نزدیک بود همه چیزهایی که برای آن تلاش کرده بود را از دست بدهد.

don't damn the consequences before you know them.

قبل از اینکه آنها را بدانید، عواقب را نفرین نکنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید