dart

[ایالات متحده]/dɑːt/
[بریتانیا]/dɑːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پرتاب کردن یا پیش‌بینی کردن
vi. به جلو شتافتن؛ به سرعت حرکت کردن
n. حرکت یا پرواز سریع
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdarting
شکل سوم شخص مفردdarts
زمان گذشتهdarted
جمعdarts
قسمت سوم فعلdarted

عبارات و ترکیب‌ها

throw a dart

پرتاب dart

dart board

صفحه dart

dart game

بازی dart

dart competition

مسابقه dart

dart tip

سر dart

dart player

بازیکن dart

جملات نمونه

a dart of panic.

حمله ای از وحشت

the cat made a dart for the door.

گربه به سرعت به سمت در دوید.

She made a dart for the exit.

او به سرعت به سمت خروج دوید.

The dart found its mark.

نارک به هدف برخورد کرد.

The sun darts its beams.

خورشید پرتوهای خود را می تاباند.

The boy darted into the room.

پسر به سرعت وارد اتاق شد.

The soldiers darted at the enemy.

سربازان به سمت دشمن دویدند.

The lizard darted out its tongue at the insect.

لاک‌پشت زبان خود را به سمت حشره بیرون انداخت.

she darted across the street.

او از خیابان عبور کرد.

she darted a glance across the table.

او نگاهی گذرا به سمت میز انداخت.

redstarts darted, like orange flames.

ریدرتارها دویدند، مانند شعله های نارنجی.

He darted a dagger at his enemy.

او یک خنجر را به سمت دشمن خود پرتاب کرد.

The dart landed plunk in the center of the target.

نارک درست در مرکز هدف فرود آمد.

The child made a sudden dart across the road.

کودک به طور ناگهانی از جاده عبور کرد.

Swallows were darting through the clouds.

مرغ های خاله در حال پرواز در میان ابرها بودند.

She darted an angry look at him.

او نگاهی عصبانی به او انداخت.

The deer saw us and darted away.

گوزن ما را دید و فرار کرد.

The hare darted off like an arrow.

خرگوش مانند یک تیر به سرعت فرار کرد.

The sun darts out its beams.

خورشید پرتوهای خود را می تاباند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید