darts

[ایالات متحده]/[dɑːts]/
[بریتانیا]/[dɑːrts]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سر نیزه‌ای کوچک و تیز که به سمت هدف پرتاب می‌شود؛ بازی یا ورزش پرتاب دارت
v. دارت پرتاب کردن؛ به طور ناگهانی و سریع در یک جهت خاص حرکت کردن
Word Forms
جمعdartss

عبارات و ترکیب‌ها

darts game

بازی دارت

throwing darts

پرتاب دارت

darts board

تخته دارت

played darts

بازی دارت

darts player

بازیکن دارت

darts match

مسابقه دارت

darts team

تیم دارت

darts score

امتیاز دارت

darts bar

بار دارت

darts practice

تمرین دارت

جملات نمونه

he threw darts at the board with impressive accuracy.

او با دقت چشمگیر، دارت را به سمت تخته پرتاب کرد.

we played darts after dinner as a fun pastime.

ما بعد از شام به عنوان یک سرگرمی سرگرم‌کننده، دارت بازی کردیم.

the darts team practiced their aim every tuesday.

تیم دارت هر سه شنبه هدف خود را تمرین می‌کردند.

she bought a new set of darts for her birthday.

او یک مجموعه دارت جدید برای تولدش خرید.

the pub had a dartboard in the corner of the room.

پاب یک تخته دارت در گوشه اتاق داشت.

he aimed his darts carefully before throwing.

او قبل از پرتاب، دارت‌های خود را با دقت هدف گرفت.

the darts tournament was a thrilling competition.

تورنمنت دارت یک مسابقه هیجان‌انگیز بود.

they were practicing their darts technique in the garage.

آنها تکنیک دارت خود را در گاراژ تمرین می‌کردند.

the dartboard was brightly lit for better visibility.

تخته دارت برای دید بهتر به خوبی روشن شده بود.

he lost the darts game by just a few points.

او فقط با چند امتیاز بازی دارت را باخت.

she enjoys playing darts with friends on weekends.

او از بازی دارت با دوستانش در آخر هفته‌ها لذت می‌برد.

the darts player held the dart firmly in his hand.

بازیکن دارت دارت را محکم در دستش نگه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید