deadens

[ایالات متحده]/ˈdɛdənz/
[بریتانیا]/ˈdɛdənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای سرکوب کردن (احساسات)؛ برای تسکین دادن (درد)؛ برای تضعیف کردن (صدا)

عبارات و ترکیب‌ها

deadens the pain

بی حسی درد

deadens sound

بی حسی صدا

deadens emotions

بی حسی احساسات

deadens the senses

بی حسی حواس

deadens the spirit

بی حسی روح

deadens creativity

بی حسی خلاقیت

deadens enthusiasm

بی حسی اشتیاق

deadens the mind

بی حسی ذهن

deadens the atmosphere

بی حسی فضای

deadens motivation

بی حسی انگیزه

جملات نمونه

the constant noise deadens my concentration.

همیشه سر و صدای زیاد باعث کاهش تمرکز من می‌شود.

too much medication can deaden your senses.

مصرف بیش از حد دارو می‌تواند حواس شما را بی‌حس کند.

his harsh criticism deadens her enthusiasm.

انتقادات تند او شور و اشتیاق او را از بین می‌برد.

excessive stress can deaden your creativity.

استرس بیش از حد می‌تواند خلاقیت شما را از بین ببرد.

isolation can deaden a person's spirit.

انزوا می‌تواند روحیه یک شخص را از بین ببرد.

the cold weather deadens the flowers.

هوای سرد باعث می‌شود گل‌ها پژمرده شوند.

his indifference deadens their relationship.

بی تفاوتی او رابطه آنها را از بین می‌برد.

heavy drinking can deaden emotional pain.

مصرف زیاد الکل می‌تواند درد عاطفی را بی‌حس کند.

the dullness of routine deadens my excitement.

یکنواختی روتین باعث کاهش هیجان من می‌شود.

she felt that the city life deadens her connection to nature.

او احساس می‌کرد که زندگی در شهر ارتباط او با طبیعت را از بین می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید