inhibits

[ایالات متحده]/ɪnˈhɪbɪts/
[بریتانیا]/ɪnˈhɪbɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جلوگیری می‌کند یا محدود می‌کند; باعث می‌شود احساس خودآگاهی یا شرمندگی کند

عبارات و ترکیب‌ها

inhibits growth

مهار رشد

inhibits development

مهار رشد و توسعه

inhibits activity

مهار فعالیت

inhibits progress

مهار پیشرفت

inhibits absorption

مهار جذب

inhibits function

مهار عملکرد

inhibits response

مهار پاسخ

inhibits secretion

مهار ترشح

inhibits release

مهار آزادسازی

inhibits expression

مهار بیان

جملات نمونه

exercise inhibits weight gain.

ورزش از افزایش وزن جلوگیری می‌کند.

this medication inhibits inflammation.

این دارو از التهاب جلوگیری می‌کند.

cold temperatures inhibit plant growth.

دمای پایین از رشد گیاهان جلوگیری می‌کند.

too much caffeine inhibits sleep.

مقدار زیاد کافئین از خواب جلوگیری می‌کند.

high levels of pollution inhibit respiratory function.

سطح بالای آلودگی از عملکرد تنفسی جلوگیری می‌کند.

this law inhibits free speech.

این قانون از آزادی بیان جلوگیری می‌کند.

depression inhibits social interaction.

افسردگی از تعاملات اجتماعی جلوگیری می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید