decapitated

[ایالات متحده]/dɪˈkæpɪteɪtɪd/
[بریتانیا]/dɪˈkæpɪteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکۀ decapitate

عبارات و ترکیب‌ها

decapitated head

سر جدا شده

decapitated body

بدن جدا شده

decapitated statue

مجسمه جدا شده

decapitated victim

قربانی جدا شده

decapitated figure

شخصیت جدا شده

decapitated enemy

دشمن جدا شده

decapitated prince

شاهزاده جدا شده

decapitated animal

حیوان جدا شده

decapitated doll

عروسک جدا شده

decapitated leader

رهبر جدا شده

جملات نمونه

the criminal was decapitated as a form of punishment.

متهم به عنوان مجازات، سر بریده شد.

in the movie, the villain was decapitated in the final scene.

در فیلم، شخصیت شرور در صحنه پایانی سر بریده شد.

the ancient ritual involved decapitated sacrifices.

آیین باستانی شامل قربانی کردن با سر بریدن بود.

he felt a sense of horror when he saw the decapitated statue.

وقتی مجسمه سر بریده را دید، احساس وحشت کرد.

the news reported that the dictator was decapitated by rebels.

اخبار گزارش داد که دیکتاتور توسط شورشیان سر بریده شد.

during the revolution, many leaders were decapitated.

در طول انقلاب، بسیاری از رهبران سر بریده شدند.

decapitated heads were displayed as a warning to others.

سر‌های بریده شده به عنوان هشدار به دیگران به نمایش گذاشته شدند.

the artist created a shocking piece featuring a decapitated figure.

هنرمند یک اثر تکان‌دهنده با تصویری از شخص سر بریده خلق کرد.

in folklore, the monster was said to be decapitated by a hero.

در فولکلور، گفته می‌شد که هیولا توسط یک قهرمان سر بریده شده است.

the decapitated body was found in the abandoned warehouse.

جسد سر بریده در انبار متروکه پیدا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید