deep-fry

[ایالات متحده]/[diːp fraɪ]/
[بریتانیا]/[diːp fraɪ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پختن غذا در چربی یا روغن گرم؛ غذا در چربی یا روغن گرم پخته شده باشد.
n. فرآیند پختن غذا در چربی یا روغن گرم؛ غذاای که در چربی یا روغن گرم پخته شده است.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردdeep-fries
صفت یا فعل حال استمراریdeep-frying
زمان گذشتهdeep-fried
قسمت سوم فعلdeep-fried

عبارات و ترکیب‌ها

deep-fried potatoes

سیب زمینی سرخ‌کرده

deep-frying chicken

ماهیگوی سرخ‌کرده

deep-fried shrimp

غذای سرخ‌کرده

deep-fried food

آیس کريم سرخ‌کرده

deep-fried ice cream

سرخ‌کردن تا

deep-fried until

سرخ‌کرده و محکم

deep-fried crispy

سرخ‌کرده و لذیذ

deep-fried delicious

سرخ‌کرده و طلایی

deep-fried golden

سرخ‌کرده و طلایی

جملات نمونه

we decided to deep-fry the potatoes for a crispy side dish.

ما تصمیم گرفتیم که سیب زمینی را در روغن گرم فریب دهیم تا یک مکمل کرکی داشته باشیم.

the food truck specializes in delicious, hand-breaded, deep-fried chicken.

ترانsport غذایی در زمینه گوشت مرغ فریب داده شده دست ساز و لذیذ تخصص دارد.

she loves to deep-fry doughnuts every weekend for her family.

او دوست دارد هر هفته یک بار نان لیمو را در روغن گرم فریب دهد تا برای خانواده اش آماده کند.

be careful when you deep-fry food; the oil is extremely hot.

وقتی غذا را فریب می دهید دقت کنید؛ روغن بسیار گرم است.

they used a large pot to deep-fry spring rolls for the party.

آنها برای جشن، از یک قابلمه بزرگ برای فریب دادن رول های بهاره استفاده کردند.

the restaurant's signature dish is lightly battered and deep-fried shrimp.

غذای ویژه رستوران میگویی است که با لایه نازکی از تخم مرغ فریب داده شده است.

he carefully lowered the vegetables into the hot oil to deep-fry them.

او با دقت سبزیجات را در روغن گرم فریب داد.

the aroma of freshly deep-fried fish filled the entire kitchen.

بوی ماهی فریب داده شده تازه، تمام آشپزخانه را پر کرد.

they used a thermometer to ensure the oil was at the right temperature to deep-fry.

آنها از یک دماسنج برای اطمینان از اینکه روغن در دمای مناسب برای فریب دادن است استفاده کردند.

after deep-frying, the food was drained on a wire rack.

پس از فریب دادن، غذا روی یک قابلمه سیمی تخلیص شد.

the kids enjoyed watching their parents deep-fry onion rings.

کودکان لذت بردند که والدینشان را در حال فریب دادن حلقه های پیاز را می بینند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید