| شکل سوم شخص مفرد | deep-fries |
| صفت یا فعل حال استمراری | deep-frying |
| زمان گذشته | deep-fried |
| قسمت سوم فعل | deep-fried |
deep-fried potatoes
سیب زمینی سرخکرده
deep-frying chicken
ماهیگوی سرخکرده
deep-fried shrimp
غذای سرخکرده
deep-fried food
آیس کريم سرخکرده
deep-fried ice cream
سرخکردن تا
deep-fried until
سرخکرده و محکم
deep-fried crispy
سرخکرده و لذیذ
deep-fried delicious
سرخکرده و طلایی
deep-fried golden
سرخکرده و طلایی
we decided to deep-fry the potatoes for a crispy side dish.
ما تصمیم گرفتیم که سیب زمینی را در روغن گرم فریب دهیم تا یک مکمل کرکی داشته باشیم.
the food truck specializes in delicious, hand-breaded, deep-fried chicken.
ترانsport غذایی در زمینه گوشت مرغ فریب داده شده دست ساز و لذیذ تخصص دارد.
she loves to deep-fry doughnuts every weekend for her family.
او دوست دارد هر هفته یک بار نان لیمو را در روغن گرم فریب دهد تا برای خانواده اش آماده کند.
be careful when you deep-fry food; the oil is extremely hot.
وقتی غذا را فریب می دهید دقت کنید؛ روغن بسیار گرم است.
they used a large pot to deep-fry spring rolls for the party.
آنها برای جشن، از یک قابلمه بزرگ برای فریب دادن رول های بهاره استفاده کردند.
the restaurant's signature dish is lightly battered and deep-fried shrimp.
غذای ویژه رستوران میگویی است که با لایه نازکی از تخم مرغ فریب داده شده است.
he carefully lowered the vegetables into the hot oil to deep-fry them.
او با دقت سبزیجات را در روغن گرم فریب داد.
the aroma of freshly deep-fried fish filled the entire kitchen.
بوی ماهی فریب داده شده تازه، تمام آشپزخانه را پر کرد.
they used a thermometer to ensure the oil was at the right temperature to deep-fry.
آنها از یک دماسنج برای اطمینان از اینکه روغن در دمای مناسب برای فریب دادن است استفاده کردند.
after deep-frying, the food was drained on a wire rack.
پس از فریب دادن، غذا روی یک قابلمه سیمی تخلیص شد.
the kids enjoyed watching their parents deep-fry onion rings.
کودکان لذت بردند که والدینشان را در حال فریب دادن حلقه های پیاز را می بینند.
deep-fried potatoes
سیب زمینی سرخکرده
deep-frying chicken
ماهیگوی سرخکرده
deep-fried shrimp
غذای سرخکرده
deep-fried food
آیس کريم سرخکرده
deep-fried ice cream
سرخکردن تا
deep-fried until
سرخکرده و محکم
deep-fried crispy
سرخکرده و لذیذ
deep-fried delicious
سرخکرده و طلایی
deep-fried golden
سرخکرده و طلایی
we decided to deep-fry the potatoes for a crispy side dish.
ما تصمیم گرفتیم که سیب زمینی را در روغن گرم فریب دهیم تا یک مکمل کرکی داشته باشیم.
the food truck specializes in delicious, hand-breaded, deep-fried chicken.
ترانsport غذایی در زمینه گوشت مرغ فریب داده شده دست ساز و لذیذ تخصص دارد.
she loves to deep-fry doughnuts every weekend for her family.
او دوست دارد هر هفته یک بار نان لیمو را در روغن گرم فریب دهد تا برای خانواده اش آماده کند.
be careful when you deep-fry food; the oil is extremely hot.
وقتی غذا را فریب می دهید دقت کنید؛ روغن بسیار گرم است.
they used a large pot to deep-fry spring rolls for the party.
آنها برای جشن، از یک قابلمه بزرگ برای فریب دادن رول های بهاره استفاده کردند.
the restaurant's signature dish is lightly battered and deep-fried shrimp.
غذای ویژه رستوران میگویی است که با لایه نازکی از تخم مرغ فریب داده شده است.
he carefully lowered the vegetables into the hot oil to deep-fry them.
او با دقت سبزیجات را در روغن گرم فریب داد.
the aroma of freshly deep-fried fish filled the entire kitchen.
بوی ماهی فریب داده شده تازه، تمام آشپزخانه را پر کرد.
they used a thermometer to ensure the oil was at the right temperature to deep-fry.
آنها از یک دماسنج برای اطمینان از اینکه روغن در دمای مناسب برای فریب دادن است استفاده کردند.
after deep-frying, the food was drained on a wire rack.
پس از فریب دادن، غذا روی یک قابلمه سیمی تخلیص شد.
the kids enjoyed watching their parents deep-fry onion rings.
کودکان لذت بردند که والدینشان را در حال فریب دادن حلقه های پیاز را می بینند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید