defy authority
به قدرت بیاحترام نشان دادن
defy the odds
با وجود احتمالات مخالف بودن
defy expectations
انتظارات را به چالش کشیدن
defy logic
منطق را نادیده گرفتن
defy gravity
جاذبه را نادیده گرفتن
defy convention
با عرف مخالفت کردن
defy the rules
قوانین را نادیده گرفتن
problems that defy solution
مشکلاتی که راه حلی ندارند
This defies to be explained.
این غیرقابل توضیح است.
a woman who defies convention.
زنی که سنت را به چالش میکشد.
his actions defy belief.
رفتار او غیرقابل باور است.
go now, defy him to the combat.
حالا برو، او را به مبارزه به چالش بکش.
an innovator defying tradition;
نوآورانه ای که سنت را به چالش می کشد;
a noble-looking visage. See also Synonyms at defy
یک چهره باوقار. همچنین به مترادف ها در defy نگاه کنید
challenged him to contradict her.See Synonyms at defy
او را به مخالفت با او به چالش کشید. برای یافتن مترادفها، به بخش 'defy' مراجعه کنید.
the sheer scale of the Requiem defies description.
مقیاس بزرگ Requiem غیرقابل توصیف است.
a strong fort which defies attack
قلعه ای مستحکم که در برابر حمله مقاومت می کند
If you defy the law, you may find yourself in prison.
اگر قانون را نادیده بگیرید، ممکن است خودتان را در زندان بیابید.
I defy you to prove that I have cheated.
من شما را به اثبات تقلب من به چالش میکشم.
His strange behaviour defies understanding.
رفتار عجیب و غریب او غیرقابل درک است.
a style of dancing that defies classification
سبکی از رقص که نمی توان آن را طبقه بندی کرد
I defy anyone to disprove the defendant’s statements.
من هر کسی را به اثبات نادرست بودن اظهارات متهم به چالش میکشم.
The towering pine and cypress trees defy frost and snow.
درختان کاج و سرو بلند قد در برابر سرما و برف مقاومت می کنند.
I know this much, you would defy the world to get what you wanted.
من این را می دانم، شما برای به دست آوردن آنچه می خواستید، با جهان مقابله می کردید.
he glowered at her, defying her to mock him.
او با خشم به او خیره شد و او را به تمسخرش به چالش کشید.
the hope of a young naval lieutenant bravely patrolling the Mekong Delta;the hope of a millworker's son who dares to defy the odds;
امید یک ستوان دریایی جوان که با شجاعت در حال گشت زنی در دلتای مکونگ است؛ امید پسر یک کارگر کارخانه که جرات دارد بر سرنوشت غلبه کند;
defy authority
به قدرت بیاحترام نشان دادن
defy the odds
با وجود احتمالات مخالف بودن
defy expectations
انتظارات را به چالش کشیدن
defy logic
منطق را نادیده گرفتن
defy gravity
جاذبه را نادیده گرفتن
defy convention
با عرف مخالفت کردن
defy the rules
قوانین را نادیده گرفتن
problems that defy solution
مشکلاتی که راه حلی ندارند
This defies to be explained.
این غیرقابل توضیح است.
a woman who defies convention.
زنی که سنت را به چالش میکشد.
his actions defy belief.
رفتار او غیرقابل باور است.
go now, defy him to the combat.
حالا برو، او را به مبارزه به چالش بکش.
an innovator defying tradition;
نوآورانه ای که سنت را به چالش می کشد;
a noble-looking visage. See also Synonyms at defy
یک چهره باوقار. همچنین به مترادف ها در defy نگاه کنید
challenged him to contradict her.See Synonyms at defy
او را به مخالفت با او به چالش کشید. برای یافتن مترادفها، به بخش 'defy' مراجعه کنید.
the sheer scale of the Requiem defies description.
مقیاس بزرگ Requiem غیرقابل توصیف است.
a strong fort which defies attack
قلعه ای مستحکم که در برابر حمله مقاومت می کند
If you defy the law, you may find yourself in prison.
اگر قانون را نادیده بگیرید، ممکن است خودتان را در زندان بیابید.
I defy you to prove that I have cheated.
من شما را به اثبات تقلب من به چالش میکشم.
His strange behaviour defies understanding.
رفتار عجیب و غریب او غیرقابل درک است.
a style of dancing that defies classification
سبکی از رقص که نمی توان آن را طبقه بندی کرد
I defy anyone to disprove the defendant’s statements.
من هر کسی را به اثبات نادرست بودن اظهارات متهم به چالش میکشم.
The towering pine and cypress trees defy frost and snow.
درختان کاج و سرو بلند قد در برابر سرما و برف مقاومت می کنند.
I know this much, you would defy the world to get what you wanted.
من این را می دانم، شما برای به دست آوردن آنچه می خواستید، با جهان مقابله می کردید.
he glowered at her, defying her to mock him.
او با خشم به او خیره شد و او را به تمسخرش به چالش کشید.
the hope of a young naval lieutenant bravely patrolling the Mekong Delta;the hope of a millworker's son who dares to defy the odds;
امید یک ستوان دریایی جوان که با شجاعت در حال گشت زنی در دلتای مکونگ است؛ امید پسر یک کارگر کارخانه که جرات دارد بر سرنوشت غلبه کند;
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید