defy

[ایالات متحده]/dɪˈfaɪ/
[بریتانیا]/dɪˈfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور علنی مقاومت کردن یا اطاعت نکردن
n. یک چالش
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdefying
قسمت سوم فعلdefied
شکل سوم شخص مفردdefies
زمان گذشتهdefied

عبارات و ترکیب‌ها

defy authority

به قدرت بی‌احترام نشان دادن

defy the odds

با وجود احتمالات مخالف بودن

defy expectations

انتظارات را به چالش کشیدن

defy logic

منطق را نادیده گرفتن

defy gravity

جاذبه را نادیده گرفتن

defy convention

با عرف مخالفت کردن

defy the rules

قوانین را نادیده گرفتن

جملات نمونه

problems that defy solution

مشکلاتی که راه حلی ندارند

This defies to be explained.

این غیرقابل توضیح است.

a woman who defies convention.

زنی که سنت را به چالش می‌کشد.

his actions defy belief.

رفتار او غیرقابل باور است.

go now, defy him to the combat.

حالا برو، او را به مبارزه به چالش بکش.

an innovator defying tradition;

نوآورانه ای که سنت را به چالش می کشد;

a noble-looking visage. See also Synonyms at defy

یک چهره باوقار. همچنین به مترادف ها در defy نگاه کنید

challenged him to contradict her.See Synonyms at defy

او را به مخالفت با او به چالش کشید. برای یافتن مترادف‌ها، به بخش 'defy' مراجعه کنید.

the sheer scale of the Requiem defies description.

مقیاس بزرگ Requiem غیرقابل توصیف است.

a strong fort which defies attack

قلعه ای مستحکم که در برابر حمله مقاومت می کند

If you defy the law, you may find yourself in prison.

اگر قانون را نادیده بگیرید، ممکن است خودتان را در زندان بیابید.

I defy you to prove that I have cheated.

من شما را به اثبات تقلب من به چالش می‌کشم.

His strange behaviour defies understanding.

رفتار عجیب و غریب او غیرقابل درک است.

a style of dancing that defies classification

سبکی از رقص که نمی توان آن را طبقه بندی کرد

I defy anyone to disprove the defendant’s statements.

من هر کسی را به اثبات نادرست بودن اظهارات متهم به چالش می‌کشم.

The towering pine and cypress trees defy frost and snow.

درختان کاج و سرو بلند قد در برابر سرما و برف مقاومت می کنند.

I know this much, you would defy the world to get what you wanted.

من این را می دانم، شما برای به دست آوردن آنچه می خواستید، با جهان مقابله می کردید.

he glowered at her, defying her to mock him.

او با خشم به او خیره شد و او را به تمسخرش به چالش کشید.

the hope of a young naval lieutenant bravely patrolling the Mekong Delta;the hope of a millworker's son who dares to defy the odds;

امید یک ستوان دریایی جوان که با شجاعت در حال گشت زنی در دلتای مکونگ است؛ امید پسر یک کارگر کارخانه که جرات دارد بر سرنوشت غلبه کند;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید