defying

[ایالات متحده]/dɪˈfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نافرمانی کردن (شکل حال استمراری defy)؛ به طور علنی مقاومت کردن؛ تحقیر؛ به چالش کشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

defying gravity

مقابله با جاذبه

defying expectations

نادیده گرفتن انتظارات

defying norms

نادیده گرفتن هنجارها

defying odds

غلبه بر احتمالات

defying authority

مقابله با اقتدار

defying convention

نادیده گرفتن قرارداد

defying logic

نادیده گرفتن منطق

defying tradition

نادیده گرفتن سنت

defying limits

غلبه بر محدودیت‌ها

defying danger

مقابله با خطر

جملات نمونه

defying the odds, she completed the marathon.

با وجود احتمال کم، او ماراتن را به پایان رساند.

he is known for defying authority in his workplace.

او به دلیل نافرمانی از مقامات در محل کارش شناخته شده است.

the artist is defying conventional styles with her unique approach.

هنرمند با رویکرد منحصر به فرد خود، سبک های سنتی را به چالش می کشد.

defying expectations, the team won the championship.

با وجود انتظارات، تیم قهرمانی را به دست آورد.

she is defying gravity with her incredible dance moves.

او با حرکات رقص فوق العاده خود، گرانش را به چالش می کشد.

defying stereotypes, he pursued a career in fashion.

با وجود کلیشه ها، او شغلی در زمینه مد را دنبال کرد.

the film is defying traditional storytelling techniques.

فیلم از تکنیک های داستان سرایی سنتی فرار می کند.

defying the rules, they organized a surprise party.

با وجود قوانین، آنها یک مهمانی غافلگیرانه برگزار کردند.

she is defying societal norms by living alone.

او با زندگی به تنهایی، هنجارهای اجتماعی را به چالش می کشد.

defying all logic, he made an impulsive decision.

با وجود تمام منطق، او تصمیم عجولانه ای گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید