demeaned

[ایالات متحده]/dɪˈmiːnd/
[بریتانیا]/dɪˈmiːnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یک مقام یا وضعیت پایین‌تر آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

demeaned by others

تحقیر شدن توسط دیگران

demeaned in public

تحقیر شدن در حضور دیگران

demeaned at work

تحقیر شدن در محل کار

demeaned for opinions

تحقیر شدن به خاطر نظرات

demeaned during meeting

تحقیر شدن در طول جلسه

demeaned by peers

تحقیر شدن توسط همسالان

demeaned in conversation

تحقیر شدن در گفتگو

demeaned for choices

تحقیر شدن به خاطر انتخاب‌ها

demeaned by authority

تحقیر شدن توسط مقامات

demeaned in school

تحقیر شدن در مدرسه

جملات نمونه

she felt demeaned by the constant criticism from her peers.

او احساس حقارت میکرد به دلیل انتقادات مداوم از سوی همسالانش.

he demeaned himself by accepting such a low-paying job.

او با پذیرفتن چنین شغلی کم‌درآمد، خود را کوچک جلوه داد.

the manager demeaned the employees during the meeting.

مدیر در طول جلسه، کارکنان را تحقیر کرد.

it's unacceptable to demean someone based on their background.

تحقیر کردن کسی بر اساس پیشینه اش غیرقابل قبول است.

she felt demeaned when her ideas were dismissed.

وقتی ایده‌هایش رد شدند، احساس حقارت کرد.

his comments demeaned the hard work of the entire team.

اظهارات او، تلاش‌های سخت تیم را بی‌ارزش جلوه داد.

to demean others is a sign of insecurity.

تحقیر دیگران نشانه ناامنی است.

she refused to let anyone demean her self-worth.

او اجازه نداد کسی ارزش ذاتی او را تحقیر کند.

he demeaned himself in front of his friends.

او در مقابل دوستانش خود را کوچک جلوه داد.

they demeaned the importance of the project during the discussion.

آنها در طول بحث، اهمیت پروژه را کم‌اهمیت جلوه دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید