dishonored name
نام بدنام
deeply dishonored
شدیداً بدنام
dishonored past
گذشته بدنام
feel dishonored
احساس بدنامی کردن
being dishonored
در حال بدنام شدن
severely dishonored
به شدت بدنام
publicly dishonored
به طور علنی بدنام
dishonored legacy
ارثیه بدنام
utterly dishonored
کاملاً بدنام
dishonored return
بازگشت بدنام
the disgraced general was publicly dishonored after the scandal.
سردار رسوا پس از رسوایی به طور علنی مورد بیاحترامی قرار گرفت.
he felt deeply dishonored by the betrayal of his friend.
او به دلیل خیانت دوستش عمیقاً مورد بیاحترامی قرار گرفت.
the family name was dishonored by his reckless actions.
نام خانوادگی به دلیل اقدامات بیپروايش مورد بیاحترامی قرار گرفت.
she was dishonored in the eyes of her community.
او در نظر جامعه مورد بیاحترامی قرار گرفت.
the knight was dishonored and stripped of his title.
شواليه مورد بیاحترامی قرار گرفت و از مقامش خلع شد.
he lived a life of quiet shame after being dishonored.
او پس از مورد بیاحترامی قرار گرفتن، زندگی با شرمندگی و سکوت سپری کرد.
the dishonored soldier sought redemption for his mistakes.
سرباز رسوا به دنبال كفايت از اشتباهاتش بود.
the team was dishonored by the player's cheating.
تیم به دلیل تقلب بازیکن مورد بیاحترامی قرار گرفت.
the politician faced public dishonor following the investigation.
سیاستمدار پس از تحقیقات با بیاحترامی عمومی روبرو شد.
the once-respected leader was now widely dishonored.
رهبر که زمانی مورد احترام بود، اکنون به طور گسترده مورد بیاحترامی قرار گرفت.
the company's reputation was severely dishonored by the lawsuit.
شهرت شرکت به شدت به دلیل شکایت مورد بیاحترامی قرار گرفت.
dishonored name
نام بدنام
deeply dishonored
شدیداً بدنام
dishonored past
گذشته بدنام
feel dishonored
احساس بدنامی کردن
being dishonored
در حال بدنام شدن
severely dishonored
به شدت بدنام
publicly dishonored
به طور علنی بدنام
dishonored legacy
ارثیه بدنام
utterly dishonored
کاملاً بدنام
dishonored return
بازگشت بدنام
the disgraced general was publicly dishonored after the scandal.
سردار رسوا پس از رسوایی به طور علنی مورد بیاحترامی قرار گرفت.
he felt deeply dishonored by the betrayal of his friend.
او به دلیل خیانت دوستش عمیقاً مورد بیاحترامی قرار گرفت.
the family name was dishonored by his reckless actions.
نام خانوادگی به دلیل اقدامات بیپروايش مورد بیاحترامی قرار گرفت.
she was dishonored in the eyes of her community.
او در نظر جامعه مورد بیاحترامی قرار گرفت.
the knight was dishonored and stripped of his title.
شواليه مورد بیاحترامی قرار گرفت و از مقامش خلع شد.
he lived a life of quiet shame after being dishonored.
او پس از مورد بیاحترامی قرار گرفتن، زندگی با شرمندگی و سکوت سپری کرد.
the dishonored soldier sought redemption for his mistakes.
سرباز رسوا به دنبال كفايت از اشتباهاتش بود.
the team was dishonored by the player's cheating.
تیم به دلیل تقلب بازیکن مورد بیاحترامی قرار گرفت.
the politician faced public dishonor following the investigation.
سیاستمدار پس از تحقیقات با بیاحترامی عمومی روبرو شد.
the once-respected leader was now widely dishonored.
رهبر که زمانی مورد احترام بود، اکنون به طور گسترده مورد بیاحترامی قرار گرفت.
the company's reputation was severely dishonored by the lawsuit.
شهرت شرکت به شدت به دلیل شکایت مورد بیاحترامی قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید