depressions

[ایالات متحده]/dɪˈprɛʃənz/
[بریتانیا]/dɪˈprɛʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مناطق با فشار جوی پایین; فرورفتگی‌ها یا گودال‌ها; احساسات غم یا ناامیدی; رکود بزرگ

عبارات و ترکیب‌ها

major depressions

افسردگی‌های شدید

economic depressions

رکودهای اقتصادی

clinical depressions

افسردگی‌های بالینی

seasonal depressions

افسردگی‌های فصلی

chronic depressions

افسردگی‌های مزمن

depressions symptoms

علائم افسردگی

mood depressions

افسردگی خلقی

postpartum depressions

افسردگی پس از زایمان

deep depressions

افسردگی‌های عمیق

psychotic depressions

افسردگی‌های همراه با توهم

جملات نمونه

many people suffer from deep depressions.

بسیاری از افراد از افسردگی شدید رنج می برند.

therapy can help alleviate feelings of depressions.

درمان می تواند به کاهش احساسات افسردگی کمک کند.

he has been battling his depressions for years.

او سال هاست که با افسردگی خود مبارزه می کند.

depressions can affect one's daily life significantly.

افسردگی می تواند به طور قابل توجهی بر زندگی روزمره افراد تأثیر بگذارد.

she found solace in art during her depressions.

او در دوران افسردگی خود در هنر آرامش یافت.

exercise is often recommended for managing depressions.

ورزش اغلب برای مدیریت افسردگی توصیه می شود.

friends can provide support during times of depressions.

دوستان می توانند در زمان های افسردگی از حمایت برخوردار باشند.

understanding the causes of depressions is crucial.

درک علل افسردگی بسیار مهم است.

medication can sometimes help treat severe depressions.

دارو گاهی اوقات می تواند به درمان افسردگی شدید کمک کند.

she wrote about her experiences with depressions.

او در مورد تجربیات خود با افسردگی نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید