desensitizes

[ایالات متحده]/dɪˈsɛn.sɪ.taɪzɪz/
[بریتانیا]/dɪˈsɛn.sɪ.taɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کاهش حساسیت; کمتر حساس کردن

عبارات و ترکیب‌ها

desensitizes emotions

کاهش حساسیت عاطفی

desensitizes pain

کاهش حساسیت به درد

desensitizes responses

کاهش پاسخ‌ها

desensitizes sensitivity

کاهش حساسیت

desensitizes anxiety

کاهش اضطراب

desensitizes triggers

کاهش عوامل تحریک‌کننده

desensitizes reactions

کاهش واکنش‌ها

desensitizes fears

کاهش ترس‌ها

desensitizes stress

کاهش استرس

desensitizes stimuli

کاهش محرک‌ها

جملات نمونه

exposure to violence desensitizes individuals to real-life suffering.

قرار گرفتن در معرض خشونت باعث بی‌حسی افراد نسبت به رنج واقعی می‌شود.

repeated exposure to horror films can desensitize viewers.

قرار گرفتن مکرر در معرض فیلم‌های ترسناک می‌تواند بینندگان را بی‌حس کند.

desensitizes the emotional response to stressful situations.

واکنش عاطفی به موقعیت‌های استرس‌زا را بی‌حس می‌کند.

training can desensitize soldiers to the realities of combat.

آموزش می‌تواند سربازان را نسبت به واقعیت‌های جنگ بی‌حس کند.

overexposure to social media can desensitize people to social issues.

قرار گرفتن بیش از حد در معرض رسانه‌های اجتماعی می‌تواند مردم را نسبت به مسائل اجتماعی بی‌حس کند.

some argue that video games desensitize players to violence.

برخی استدلال می‌کنند که بازی‌های ویدیویی بازیکنان را نسبت به خشونت بی‌حس می‌کند.

desensitizes children to the consequences of their actions.

کودکان را نسبت به عواقب اعمالشان بی‌حس می‌کند.

constant criticism can desensitize a person to feedback.

انتقاد مداوم می‌تواند باعث بی‌حسی یک فرد نسبت به بازخورد شود.

desensitizes the pain receptors over time.

در طول زمان گیرنده‌های درد را بی‌حس می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید