¡qué desgracia! i lost my passport just before the trip.
چه بدشانسی! من پاسپورت خود را درست قبل از سفر گم کردم.
his accident was a terrible misfortune that changed his life forever.
حادثه او یک بدشانسی وحشتناک بود که زندگی او را برای همیشه تغییر داد.
we suffered a great misfortune when our business went bankrupt.
ما بدشانسی بزرگی را متحمل شدیم وقتی کسب و کارمان ورشکست شد.
what a misfortune that she cannot attend her own graduation ceremony!
چه بدشانسی که او نمی تواند در مراسم فارغ التحصیلی خود شرکت کند!
the whole family lamented the misfortune that struck their home.
کل خانواده بدشانسی که به خانه آنها ضربه زد را ناله کردند.
misfortune never comes alone, they say, and this family knows it well.
می گویند بدشانسی هرگز تنها نمی آید و این خانواده آن را به خوبی می داند.
he has known misfortune since childhood, yet he remains hopeful.
او از دوران کودکی با بدشانسی آشنا بوده است، با این حال امیدوار است.
it is a misfortune to waste your youth on meaningless conflicts.
تبذیر جوانی در نزاع های بی معنی یک بدشانسی است.
the misfortune of losing his memory made him appreciate life differently.
بدشانسی از دست دادن حافظه او را به گونه ای متفاوت از زندگی قدردانی کرد.
after going through such misfortune, she emerged stronger and wiser.
پس از پشت سر گذاشتن چنین بدشانسی، او قوی تر و خردمندتر بیرون آمد.
his misfortune became a lesson for everyone in the community.
بدشانسی او به درسی برای همه در جامعه تبدیل شد.
it would be a misfortune to ignore the warnings of the experts.
نادیده گرفتن هشدارهای کارشناسان یک بدشانسی خواهد بود.
¡qué desgracia! i lost my passport just before the trip.
چه بدشانسی! من پاسپورت خود را درست قبل از سفر گم کردم.
his accident was a terrible misfortune that changed his life forever.
حادثه او یک بدشانسی وحشتناک بود که زندگی او را برای همیشه تغییر داد.
we suffered a great misfortune when our business went bankrupt.
ما بدشانسی بزرگی را متحمل شدیم وقتی کسب و کارمان ورشکست شد.
what a misfortune that she cannot attend her own graduation ceremony!
چه بدشانسی که او نمی تواند در مراسم فارغ التحصیلی خود شرکت کند!
the whole family lamented the misfortune that struck their home.
کل خانواده بدشانسی که به خانه آنها ضربه زد را ناله کردند.
misfortune never comes alone, they say, and this family knows it well.
می گویند بدشانسی هرگز تنها نمی آید و این خانواده آن را به خوبی می داند.
he has known misfortune since childhood, yet he remains hopeful.
او از دوران کودکی با بدشانسی آشنا بوده است، با این حال امیدوار است.
it is a misfortune to waste your youth on meaningless conflicts.
تبذیر جوانی در نزاع های بی معنی یک بدشانسی است.
the misfortune of losing his memory made him appreciate life differently.
بدشانسی از دست دادن حافظه او را به گونه ای متفاوت از زندگی قدردانی کرد.
after going through such misfortune, she emerged stronger and wiser.
پس از پشت سر گذاشتن چنین بدشانسی، او قوی تر و خردمندتر بیرون آمد.
his misfortune became a lesson for everyone in the community.
بدشانسی او به درسی برای همه در جامعه تبدیل شد.
it would be a misfortune to ignore the warnings of the experts.
نادیده گرفتن هشدارهای کارشناسان یک بدشانسی خواهد بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید