desist from
خودداری کردن
cease and desist
متوقف کردن و خودداری کردن
The police warned the protesters to desist from causing violence.
پلیس به معترضان هشدار داد که از ایجاد خشونت خودداری کنند.
She refused to desist from her efforts to find the missing child.
او از تلاش برای یافتن کودک گمشده خودداری نکرد.
The company was ordered to desist from using illegal labor practices.
به شرکت دستور داده شد که از استفاده از روشهای غیرقانونی کار خودداری کند.
The doctor advised the patient to desist from smoking to improve their health.
پزشک به بیمار توصیه کرد برای بهبود سلامتی خود از سیگار کشیدن خودداری کند.
The teacher asked the students to desist from talking during the exam.
معلم از دانش آموزان خواست در طول امتحان از صحبت کردن خودداری کنند.
The government urged the rebels to desist from further attacks.
دولت از شورشیان خواست تا از حملات بیشتر خودداری کنند.
The landlord threatened to evict the tenant if they did not desist from causing disturbances.
موجر تهدید کرد که اگر مستاجر از ایجاد مزاحمت خودداری نکردند، آنها را بیرون میکند.
She had to desist from eating sweets to control her diabetes.
او مجبور شد برای کنترل دیابت خود از خوردن شیرینی خودداری کند.
The judge ordered the defendant to desist from making outbursts in court.
قاضی به متهم دستور داد که از ایجاد همهمه در دادگاه خودداری کند.
The company was fined for failing to desist from polluting the river.
شرکت به دلیل عدم خودداری از آلوده کردن رودخانه جریمه شد.
desist from
خودداری کردن
cease and desist
متوقف کردن و خودداری کردن
The police warned the protesters to desist from causing violence.
پلیس به معترضان هشدار داد که از ایجاد خشونت خودداری کنند.
She refused to desist from her efforts to find the missing child.
او از تلاش برای یافتن کودک گمشده خودداری نکرد.
The company was ordered to desist from using illegal labor practices.
به شرکت دستور داده شد که از استفاده از روشهای غیرقانونی کار خودداری کند.
The doctor advised the patient to desist from smoking to improve their health.
پزشک به بیمار توصیه کرد برای بهبود سلامتی خود از سیگار کشیدن خودداری کند.
The teacher asked the students to desist from talking during the exam.
معلم از دانش آموزان خواست در طول امتحان از صحبت کردن خودداری کنند.
The government urged the rebels to desist from further attacks.
دولت از شورشیان خواست تا از حملات بیشتر خودداری کنند.
The landlord threatened to evict the tenant if they did not desist from causing disturbances.
موجر تهدید کرد که اگر مستاجر از ایجاد مزاحمت خودداری نکردند، آنها را بیرون میکند.
She had to desist from eating sweets to control her diabetes.
او مجبور شد برای کنترل دیابت خود از خوردن شیرینی خودداری کند.
The judge ordered the defendant to desist from making outbursts in court.
قاضی به متهم دستور داد که از ایجاد همهمه در دادگاه خودداری کند.
The company was fined for failing to desist from polluting the river.
شرکت به دلیل عدم خودداری از آلوده کردن رودخانه جریمه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید