despairing

[ایالات متحده]/dɪ'speərɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈspɛrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس ناامیدی; نشان دادن ناامیدی; بدون امید.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdespairing

عبارات و ترکیب‌ها

feelings of despair

احساس ناامیدی

overwhelmed with despair

در آغوش ناامیدی غرق شدن

filled with despair

لبریز از ناامیدی

sinking into despair

در ناامیدی فرو رفتن

hopeless and despairing

بی‌امید و ناامید

جملات نمونه

the surviving bird made a few final despairing flaps.

پرنده بازمانده چند حرکت ناامیدانه و نهایی انجام داد.

She flashed him a despairing glance.

او نگاهی ناامیدانه به او انداخت.

took a despairing view of world politics;

نگاه ناامیدانه ای به سیاست های جهانی داشت.

He flashed her a despairing glance.

او نگاهی ناامیدانه به او انداخت.

his despairing bleat touched her heart.

ناله ناامیدانه‌اش قلب او را لمس کرد.

He received the news with a despairing sigh.

او این خبر را با آه ناامیدانه دریافت کرد.

Result the ethical behavior had three prominent character:anxious period illusional period despairing period.

نتیجه این بود که رفتار اخلاقی دارای سه دوره برجسته بود: دوره مضطرب، دوره توهمی، دوره ناامیدانه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید