dictatorialness

[ایالات متحده]//ˌdɪk.təˈtɔː.ri.əl.nəs//
[بریتانیا]//ˌdɪk.təˈtɔːr.i.əl.nəs//

ترجمه

n. کیفیت یا حالت دiktاتوری بودن؛ رفتار دiktاتوری و فرمانروایی خودخواهانه.

عبارات و ترکیب‌ها

dictatorialness grows

تسلط دiktاتوری افزایش می‌یابد

dictatorialness rises

تسلط دiktاتوری افزایش می‌یابد

dictatorialness persists

تسلط دiktاتوری ادامه می‌یابد

dictatorialness spreads

تسلط دiktاتوری گسترش می‌یابد

dictatorialness wins

تسلط دiktاتوری پیروز می‌شود

dictatorialness hurts

تسلط دiktاتوری آسیب می‌زند

dictatorialness returns

تسلط دiktاتوری بازمی‌گردد

dictatorialness remains

تسلط دiktاتوری باقی می‌ماند

dictatorialness dominates

تسلط دiktاتوری حاکم می‌شود

dictatorialness ends

تسلط دiktاتوری پایان می‌یابد

جملات نمونه

the committee criticized the ceo’s dictatorialness and demanded more transparency.

کمیته به دiktاتوری مدیرعامل انتقاد کرد و از شفافیت بیشتر خواست.

her dictatorialness in meetings stifled debate and discouraged new ideas.

دiktاتوری او در جلسات بحث را محدود کرد و ایده‌های جدید را کمتر می‌کرد.

voters grew tired of the mayor’s dictatorialness and voted for reform.

اینکه مردم خسته از دiktاتوری شهردار شدند و به اصلاحات رأی دادند.

his dictatorialness became obvious when he refused to share decision-making power.

دiktاتوری او واضح شد وقتی که از به اشتراک گذاری قدرت تصمیم‌گیری انکار کرد.

the report warned that dictatorialness could trigger unrest and undermine stability.

گزارش هشدار داد که دiktاتوری می‌تواند ناپایداری را تهدید کند و پایداری را زیر سوال ببرد.

dictatorialness at the top often breeds fear and silence throughout the organization.

دiktاتوری در بالای سلسله مراتب اغلب ترس و خاموشی را در سراسر سازمان ایجاد می‌کند.

he tried to mask his dictatorialness with slogans about unity and discipline.

او سعی کرد دiktاتوری خود را با شعارهایی درباره یکپارچگی و انضباط پوشاند.

the coach’s dictatorialness created a toxic atmosphere in the locker room.

دiktاتوری مربی یک محیط سمی در اتاق تمرین ایجاد کرد.

her dictatorialness clashed with the team’s collaborative culture and shared norms.

دiktاتوری او با فرهنگ همکاری و نرم‌های مشترک تیم در تضاد بود.

they attributed the policy failure to dictatorialness and poor communication.

آنها شکست سیاست را به دiktاتوری و ارتباط ضعیف نسبت دادند.

dictatorialness tends to erode trust, especially during crises and layoffs.

دiktاتوری تمایل دارد به اعتماد بیشتر بی‌اثر بماند، به ویژه در زمان بحران‌ها و کاهش کارکنان.

the board moved quickly to curb his dictatorialness and set clear limits.

هیئت مدیره به سرعت برای کاهش دiktاتوری او و تعیین محدودیت‌های واضح حرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید