stop dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
dilly-dallying around
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
avoiding dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
no dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
after dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
dilly-dallying now
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
without dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
dilly-dallying less
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
dilly-dallying time
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
stop dilly-dallying and finish your homework!
به تأخیر انداختن را متوقف کرده و پروژه خود را تمام کن!
we can't afford to be dilly-dallying around if we want to catch the train.
اگر میخواهیم قطار را بگیریم، نمیتوانیم وقت را بربر کنیم.
he spent the entire afternoon dilly-dallying in the park.
او تمام بعدازظهر را در پارک با گریز از کار میگذراند.
don't waste time dilly-dallying; get straight to the point.
زمان را در گریز از کار هدر نده، مستقیماً به مورد خود برو.
the team lost because of dilly-dallying in the final minutes.
تیم به دلیل گریز از کار در دقیقۀ آخر بازنده شد.
i warned them about dilly-dallying with the project deadline.
من آنها را دربارۀ گریز از کار با مهلت پروژه هشدار دادم.
she accused him of dilly-dallying with their plans.
او از او متهم شد که با برنامههایش گریز از کار میکند.
there's no time for dilly-dallying; we need to act quickly.
زمانی برای گریز از کار نیست، ما باید سریع عمل کنیم.
he was constantly dilly-dallying, avoiding important tasks.
او به طور مداوم گریز از کار میکرد و وظایف مهم را اجتناب میکرد.
we need to avoid dilly-dallying with the budget negotiations.
ما باید از گریز از کار در مذاکرات بودجه جلوگیری کنیم.
stop dilly-dallying; let's get started on the presentation.
گریز از کار را متوقف کن، به پیشنهاد شروع کنیم.
stop dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
dilly-dallying around
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
avoiding dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
no dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
after dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
dilly-dallying now
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
without dilly-dallying
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
dilly-dallying less
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
dilly-dallying time
در اینجا ترجمه فارسی را قرار دهید
stop dilly-dallying and finish your homework!
به تأخیر انداختن را متوقف کرده و پروژه خود را تمام کن!
we can't afford to be dilly-dallying around if we want to catch the train.
اگر میخواهیم قطار را بگیریم، نمیتوانیم وقت را بربر کنیم.
he spent the entire afternoon dilly-dallying in the park.
او تمام بعدازظهر را در پارک با گریز از کار میگذراند.
don't waste time dilly-dallying; get straight to the point.
زمان را در گریز از کار هدر نده، مستقیماً به مورد خود برو.
the team lost because of dilly-dallying in the final minutes.
تیم به دلیل گریز از کار در دقیقۀ آخر بازنده شد.
i warned them about dilly-dallying with the project deadline.
من آنها را دربارۀ گریز از کار با مهلت پروژه هشدار دادم.
she accused him of dilly-dallying with their plans.
او از او متهم شد که با برنامههایش گریز از کار میکند.
there's no time for dilly-dallying; we need to act quickly.
زمانی برای گریز از کار نیست، ما باید سریع عمل کنیم.
he was constantly dilly-dallying, avoiding important tasks.
او به طور مداوم گریز از کار میکرد و وظایف مهم را اجتناب میکرد.
we need to avoid dilly-dallying with the budget negotiations.
ما باید از گریز از کار در مذاکرات بودجه جلوگیری کنیم.
stop dilly-dallying; let's get started on the presentation.
گریز از کار را متوقف کن، به پیشنهاد شروع کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید