dimmest

[ایالات متحده]/dɪmɪst/
[بریتانیا]/dɪmɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کم‌نورترین یا فاقد درخشندگی؛ واضح یا متمایز نیست؛ در طبیعت یا ویژگی‌ها بارز نیست

عبارات و ترکیب‌ها

dimmest light

کم‌نورترین نور

dimmest star

کم‌نورترین ستاره

dimmest room

کم‌نورترین اتاق

dimmest corner

کم‌نورترین گوشه

dimmest moment

کم‌نورترین لحظه

dimmest glow

کم‌نورترین درخشندگی

dimmest night

کم‌نورترین شب

dimmest vision

کم‌نورترین دید

dimmest future

کم‌نورترین آینده

dimmest hope

کم‌نورترین امید

جملات نمونه

the dimmest star in the sky still has its own beauty.

حتی کم‌نورترین ستاره در آسمان، زیبایی خاص خود را دارد.

even in the dimmest light, she found her way.

حتی در کم‌نورترین نور، او راه خود را پیدا کرد.

the dimmest corner of the room was filled with dust.

کم‌نورترین گوشه اتاق با گرد و غبار پر شده بود.

he always sees the dimmest possibilities for success.

او همیشه کمترین احتمالات موفقیت را می‌بیند.

the dimmest glow of hope kept her going.

کم‌نورترین درخشش امید او را به حرکت ادامه داد.

in the dimmest of times, friendship shines bright.

در تاریک‌ترین زمان‌ها، دوستی می‌درخشد.

he could barely see the dimmest outline of the figure.

او به سختی می‌توانست کم‌رنگ‌ترین خطوط چهره را ببیند.

even the dimmest candle can light up the darkness.

حتی کم‌نورترین شمع می‌تواند تاریکی را روشن کند.

the dimmest memory of childhood still brings her joy.

کم‌رنگ‌ترین خاطره دوران کودکی هنوز هم شادی را برای او به ارمغان می‌آورد.

in the dimmest moments of doubt, he found clarity.

در لحظات کم‌نورترین تردید، او روشنایی را پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید