dullest

[ایالات متحده]/[ˈdʌlɪst]/
[بریتانیا]/[ˈdʌlɪst]/

ترجمه

adj. کمترین جالب یا جذاب؛ خسته کننده؛ کم روشنی یا زنده گی؛ تاریک؛ تیز نبودن یا حساسیت نداشتن؛ خشن.

عبارات و ترکیب‌ها

dullest knife

تیزه‌ترین چاقو

dullest day

تیزه‌ترین روز

dullest color

تیزه‌ترین رنگ

becoming dullest

در حال شدن تیزه‌تر

world’s dullest

تیزه‌ترین جهان

dullest job

تیزه‌ترین شغل

felt dullest

احساس تیزه‌تر

most dullest

تیزه‌ترین

dullest moment

تیزه‌ترین لحظه

surprisingly dullest

بهره‌ای تیزه‌تر

جملات نمونه

it was the dullest movie i've seen all year.

این سخت‌ترین فیلمی بود که در سال جاری دیده‌ام.

the weather has been incredibly dull and gray lately.

آب و هوا اخیراً بسیار خام و خاکی بوده است.

he gave a presentation on a dull subject, losing the audience's attention.

او یک ارائه در مورد یک موضوع خام ارائه داد و توجه مخاطبان را از دست داد.

working in data entry can be a dull and repetitive job.

کار در وارد کردن داده‌ها می‌تواند یک کار خام و تکراری باشد.

the party was dull; no one was really having fun.

حفل عجیب بود، هیچ کس واقعاً لذت نبرد.

the speaker's voice was so dull that i almost fell asleep.

صوت سخنران به‌طوری بود که من تقریباً خوابیدم.

she found the museum exhibit on ancient pottery rather dull.

او نمایشگاه موزه از سفال‌های باستانی را خام پیدا کرد.

the news report was the dullest thing i heard all day.

گزارش خبری سخت‌ترین چیزی بود که در طول روز شنیدم.

despite the beautiful scenery, the hike was surprisingly dull.

با وجود منظره زیبایی، پیاده‌روی به‌طور شگفت‌آوری خام بود.

the meeting turned out to be the dullest of the week.

جلسه به‌طوری شد که خام‌ترین جلسه هفته بود.

he tried to make the dull task more interesting with music.

او سعی کرد با موسیقی وظیفه خام را جذاب‌تر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید