dimming

[ایالات متحده]/ˈdɪmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɪmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کاهش روشنایی; عمل کم کردن روشنایی چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

dimming light

نور کم‌نوسان

dimming switch

کلید کم‌نوسان

dimming feature

ویژگی کم‌نوسان

dimming control

کنترل کم‌نوسان

dimming mode

حالت کم‌نوسان

dimming settings

تنظیمات کم‌نوسان

dimming panel

پنل کم‌نوسان

dimming range

محدوده کم‌نوسان

dimming effect

اثر کم‌نوسان

dimming circuit

مدار کم‌نوسان

جملات نمونه

the dimming lights created a cozy atmosphere.

نورهای کم‌نور فضایی دنج و دلپذیر ایجاد کردند.

she noticed the dimming of the sun as it set.

او متوجه کم شدن نور خورشید هنگام غروب شد.

the dimming of the screen helped reduce eye strain.

کم شدن نور صفحه نمایش به کاهش خستگی چشم کمک کرد.

he adjusted the dimming feature on his lamp.

او ویژگی کم‌نور کردن چراغ خود را تنظیم کرد.

with the dimming of the lights, the movie began.

با کم شدن نورها، فیلم شروع شد.

they talked about the dimming of the stars at night.

آنها در مورد کم شدن نور ستاره‌ها در شب صحبت کردند.

the dimming effect made the painting more dramatic.

اثر کم‌نور کردن باعث شد نقاشی نمایشی‌تر به نظر برسد.

she felt a sense of calm with the dimming daylight.

او با کم شدن نور روز احساس آرامش کرد.

the dimming of the room signaled the end of the event.

کم شدن نور اتاق نشان دهنده پایان رویداد بود.

he could see the dimming glow of the fire from afar.

او می‌توانست از دور، نور کم‌جوش آتش را ببیند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید