discouragingly low
بسیار پایین
discouragingly few
بسیار کم
discouragingly negative
بسیار منفی
discouragingly small
بسیار کوچک
discouragingly poor
بسیار ضعیف
discouragingly high
بسیار زیاد
discouragingly tough
بسیار سخت
discouragingly complex
بسیار پیچیده
discouragingly distant
بسیار دور
discouragingly slow
بسیار کند
she looked at the results discouragingly.
او با ناامیدی به نتایج نگاه کرد.
he spoke discouragingly about the project's future.
او با لحنی ناامیدکننده درباره آینده پروژه صحبت کرد.
discouragingly, many students failed the exam.
با کمال تأسف، بسیاری از دانش آموزان در امتحان مردود شدند.
she sighed discouragingly after reading the feedback.
او پس از خواندن بازخورد، با ناامیدی آهی کشید.
his discouragingly low score surprised everyone.
نمره او که به طرز ناامیدکنندهای پایین بود، همه را شگفت زده کرد.
they discussed the discouragingly high costs of living.
آنها درباره هزینه های زندگی که به طرز ناامیدکننده ای بالا بودند، بحث کردند.
the weather forecast was discouragingly bad for the weekend.
پیش بینی هوا برای آخر هفته به طرز ناامید کننده ای بد بود.
discouragingly, she received no replies to her applications.
با کمال تأسف، او هیچ پاسخی برای درخواست های خود دریافت نکرد.
he glanced discouragingly at the long queue.
او با نگاهی ناامیدکننده به صف طولانی نگاه کرد.
she felt discouragingly unprepared for the presentation.
او احساس کرد که به طرز ناامید کننده ای برای ارائه آماده نبود.
discouragingly low
بسیار پایین
discouragingly few
بسیار کم
discouragingly negative
بسیار منفی
discouragingly small
بسیار کوچک
discouragingly poor
بسیار ضعیف
discouragingly high
بسیار زیاد
discouragingly tough
بسیار سخت
discouragingly complex
بسیار پیچیده
discouragingly distant
بسیار دور
discouragingly slow
بسیار کند
she looked at the results discouragingly.
او با ناامیدی به نتایج نگاه کرد.
he spoke discouragingly about the project's future.
او با لحنی ناامیدکننده درباره آینده پروژه صحبت کرد.
discouragingly, many students failed the exam.
با کمال تأسف، بسیاری از دانش آموزان در امتحان مردود شدند.
she sighed discouragingly after reading the feedback.
او پس از خواندن بازخورد، با ناامیدی آهی کشید.
his discouragingly low score surprised everyone.
نمره او که به طرز ناامیدکنندهای پایین بود، همه را شگفت زده کرد.
they discussed the discouragingly high costs of living.
آنها درباره هزینه های زندگی که به طرز ناامیدکننده ای بالا بودند، بحث کردند.
the weather forecast was discouragingly bad for the weekend.
پیش بینی هوا برای آخر هفته به طرز ناامید کننده ای بد بود.
discouragingly, she received no replies to her applications.
با کمال تأسف، او هیچ پاسخی برای درخواست های خود دریافت نکرد.
he glanced discouragingly at the long queue.
او با نگاهی ناامیدکننده به صف طولانی نگاه کرد.
she felt discouragingly unprepared for the presentation.
او احساس کرد که به طرز ناامید کننده ای برای ارائه آماده نبود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید