she was a woman of uninspiring appearance and a dreadful bore to boot.
او زنی با ظاهری غیر الهام بخش و یک خسته کننده وحشتناک بود.
an uninspiring game that United scarcely deserved to win.
یک بازی بیانگیزه که منچستر یونایتد به سختی شایسته پیروزی نبود.
The uninspiring presentation failed to capture the audience's attention.
ارائه ناامیدکننده نتوانست توجه مخاطبان را جلب کند.
His uninspiring performance in the game disappointed his fans.
عملکرد ناامیدکننده او در بازی باعث ناامیدی طرفدارانش شد.
The book had an uninspiring plot and failed to engage readers.
کتاب طرح داستانی ناامیدکننده ای داشت و نتوانست خوانندگان را درگیر کند.
The uninspiring music in the background made the movie less enjoyable.
موسیقی ناامیدکننده در پس زمینه باعث شد فیلم کمتر لذت بخش باشد.
Her uninspiring outfit did not make a good impression at the party.
لباس ناامیدکننده او در مهمانی تاثیر خوبی نگذاشت.
The uninspiring weather put a damper on our outdoor plans.
آب و هوای ناامیدکننده باعث شد برنامه های فضای باز ما خراب شود.
The uninspiring speech lacked passion and enthusiasm.
سخنرانی ناامیدکننده فاقد شور و اشتیاق بود.
The uninspiring scenery failed to impress the tourists.
مناظر ناامیدکننده نتوانستند گردشگران را تحت تاثیر قرار دهند.
His uninspiring attitude towards work affected the team's morale.
نگاه ناامیدکننده او به کار بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.
The uninspiring menu at the restaurant left much to be desired.
منوی ناامیدکننده در رستوران جای زیادی برای بهبود داشت.
she was a woman of uninspiring appearance and a dreadful bore to boot.
او زنی با ظاهری غیر الهام بخش و یک خسته کننده وحشتناک بود.
an uninspiring game that United scarcely deserved to win.
یک بازی بیانگیزه که منچستر یونایتد به سختی شایسته پیروزی نبود.
The uninspiring presentation failed to capture the audience's attention.
ارائه ناامیدکننده نتوانست توجه مخاطبان را جلب کند.
His uninspiring performance in the game disappointed his fans.
عملکرد ناامیدکننده او در بازی باعث ناامیدی طرفدارانش شد.
The book had an uninspiring plot and failed to engage readers.
کتاب طرح داستانی ناامیدکننده ای داشت و نتوانست خوانندگان را درگیر کند.
The uninspiring music in the background made the movie less enjoyable.
موسیقی ناامیدکننده در پس زمینه باعث شد فیلم کمتر لذت بخش باشد.
Her uninspiring outfit did not make a good impression at the party.
لباس ناامیدکننده او در مهمانی تاثیر خوبی نگذاشت.
The uninspiring weather put a damper on our outdoor plans.
آب و هوای ناامیدکننده باعث شد برنامه های فضای باز ما خراب شود.
The uninspiring speech lacked passion and enthusiasm.
سخنرانی ناامیدکننده فاقد شور و اشتیاق بود.
The uninspiring scenery failed to impress the tourists.
مناظر ناامیدکننده نتوانستند گردشگران را تحت تاثیر قرار دهند.
His uninspiring attitude towards work affected the team's morale.
نگاه ناامیدکننده او به کار بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.
The uninspiring menu at the restaurant left much to be desired.
منوی ناامیدکننده در رستوران جای زیادی برای بهبود داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید