| قسمت سوم فعل | disembodied |
| زمان گذشته | disembodied |
| جمع | disembodies |
| صفت یا فعل حال استمراری | disembodying |
| شکل سوم شخص مفرد | disembodies |
the play of light off the dome's glass further served to disembody it.
بازی نور روی شیشه گنبد بیشتر به از بین بردن آن کمک کرد.
The ghost was said to disembody itself at midnight.
گفته میشد که شبح در نیمهشب از جسم خود جدا شود.
The magician performed a trick where he appeared to disembody his assistant.
یک شعبدهباز حرکتی را انجام داد که در آن به نظر میرسید دستیار خود را از جسم جدا کرده است.
The concept of disembodying the mind from the physical body is explored in philosophy.
ایده جدا کردن ذهن از جسم فیزیکی در فلسفه مورد بررسی قرار میگیرد.
The artist's abstract paintings seem to disembody familiar shapes.
نقاشیهای انتزاعی هنرمند به نظر میرسد که اشکال آشنا را از بین ببرند.
The horror movie used special effects to disembody the monster in a gruesome scene.
فیلم ترسناک از جلوههای ویژه برای از بین بردن هیولا در صحنهای دلخراش استفاده کرد.
In dreams, it is common to feel like one's spirit can disembody and float above the body.
در رویاها، احساس اینکه روح میتواند از جسم جدا شده و بالای بدن شناور شود، معمول است.
The ancient ritual involved a process to disembody the soul for spiritual enlightenment.
آیین باستانی شامل فرآیندی برای جدا کردن روح از جسم برای روشنگری معنوی بود.
The scientist's experiment attempted to disembody consciousness and study it separately.
آزمایش دانشمند سعی کرد تا آگاهی را از جسم جدا کرده و به طور جداگانه مطالعه کند.
The futuristic technology allowed people to disembody and transport their digital selves into virtual reality.
فناوری آیندهنگر به مردم اجازه میداد تا خود را از جسم جدا کرده و خود دیجیتالی خود را به واقعیت مجازی منتقل کنند.
The novel explores the consequences of a machine that can disembody individuals and reassemble them at will.
رمان عواقب ماشینی را که میتواند افراد را از جسم جدا کرده و آنها را به دلخواه دوباره اسمبل کند، بررسی میکند.
the play of light off the dome's glass further served to disembody it.
بازی نور روی شیشه گنبد بیشتر به از بین بردن آن کمک کرد.
The ghost was said to disembody itself at midnight.
گفته میشد که شبح در نیمهشب از جسم خود جدا شود.
The magician performed a trick where he appeared to disembody his assistant.
یک شعبدهباز حرکتی را انجام داد که در آن به نظر میرسید دستیار خود را از جسم جدا کرده است.
The concept of disembodying the mind from the physical body is explored in philosophy.
ایده جدا کردن ذهن از جسم فیزیکی در فلسفه مورد بررسی قرار میگیرد.
The artist's abstract paintings seem to disembody familiar shapes.
نقاشیهای انتزاعی هنرمند به نظر میرسد که اشکال آشنا را از بین ببرند.
The horror movie used special effects to disembody the monster in a gruesome scene.
فیلم ترسناک از جلوههای ویژه برای از بین بردن هیولا در صحنهای دلخراش استفاده کرد.
In dreams, it is common to feel like one's spirit can disembody and float above the body.
در رویاها، احساس اینکه روح میتواند از جسم جدا شده و بالای بدن شناور شود، معمول است.
The ancient ritual involved a process to disembody the soul for spiritual enlightenment.
آیین باستانی شامل فرآیندی برای جدا کردن روح از جسم برای روشنگری معنوی بود.
The scientist's experiment attempted to disembody consciousness and study it separately.
آزمایش دانشمند سعی کرد تا آگاهی را از جسم جدا کرده و به طور جداگانه مطالعه کند.
The futuristic technology allowed people to disembody and transport their digital selves into virtual reality.
فناوری آیندهنگر به مردم اجازه میداد تا خود را از جسم جدا کرده و خود دیجیتالی خود را به واقعیت مجازی منتقل کنند.
The novel explores the consequences of a machine that can disembody individuals and reassemble them at will.
رمان عواقب ماشینی را که میتواند افراد را از جسم جدا کرده و آنها را به دلخواه دوباره اسمبل کند، بررسی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید