disguising

[ایالات متحده]/dɪsˈɡaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈɡaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل پنهان کردن هویت یا ظاهر خود

عبارات و ترکیب‌ها

disguising oneself

مخفی کردن خود

disguising the truth

پنهان کردن حقیقت

disguising emotions

پنهان کردن احساسات

disguising intentions

پنهان کردن مقاصد

disguising identity

پنهان کردن هویت

disguising appearance

پنهان کردن ظاهر

disguising fear

پنهان کردن ترس

disguising facts

پنهان کردن حقایق

disguising actions

پنهان کردن اعمال

disguising motives

پنهان کردن انگیزه ها

جملات نمونه

she was disguising her true feelings from everyone.

او احساسات واقعی خود را از همه پنهان می‌کرد.

the spy was skilled at disguising his identity.

جاسوس در پنهان کردن هویت خود مهارت داشت.

he was disguising himself as a waiter to gather information.

او برای جمع‌آوری اطلاعات خود را به عنوان یک گارسون جا می‌زد.

disguising the truth can lead to misunderstandings.

پنهان کردن حقیقت می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

they were disguising their intentions behind friendly smiles.

آنها قصد خود را پشت لبخندهای دوستانه پنهان می‌کردند.

disguising her voice, she played a prank on her friends.

با تغییر صدای خود، شوخی با دوستانش کرد.

he spent hours disguising his appearance for the role.

او ساعت‌ها برای نقش خود ظاهرش را تغییر می‌داد.

disguising the flaws in the product was not ethical.

پنهان کردن نقص‌های محصول اخلاقی نبود.

she enjoyed disguising herself for the halloween party.

او از تغییر قیافه خود برای مهمانی هالووین لذت می‌برد.

disguising emotions can be a defense mechanism.

پنهان کردن احساسات می‌تواند یک مکانیسم دفاعی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید